ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦ - دليل اين قراءتها
و از روش روايت شده (يوم يدع الداعى) با ياء در وصل، و ابو جعفر و ابو عمرو هر دو را با اثبات ياء در وصل قرائت كردهاند، و ديگران بدون ياء در وصل خوانده در وقف و بتحقيق قول در مثل اين گذشت.
و ابن كثير (الى شيء نكر) را بتخفيف خوانده و ما بقى (نكر) با دو ضمّه قرائت كردهاند.
اهل عراق غير عاصم (خاشعا ابصارهم) خوانده و ديگران (خشعا) قرائت كرده، و در شواذ قرائت حذيفه (و قد انشق القمر) آمده و در قرائت مجاهد و مجدرى و ابن قلابه (الى شيء نكر) ضبط شده است.
دليل اين قراءتها:
كسى كه مستقر بجر خوانده آن را صفت براى امر قرار داده و آنكه به رفع خوانده آن را خبر براى كلّ امر قرار داده است.
و امّا قرائت نكر، پس آن بر وزن فعل و آن يكى از حروف و قرائتهايى است بر صفت اين وزن آمده و مانند آنست: ناقه اجد و مشيه سجح گويد:
|
دعوا التخاجؤ و امشوا مشيّه سجحا |
انّ الرجال ذوو عصب و تذكير |
|
يعنى: مجادله و ممانعت را كنار گذاريد و به سهولت و مدارا برويد، كه مردان صاحبان تعصّب و حميّتند.
و كسى كه (نكر) مخفف خوانده مثل: رسل و كتب، و ضمّه در تقدير ثبات است، و كسى كه (خاشعا ابصارهم) خوانده، پس او هم چنان كه علامت تأنيث را ملحق نكرده، جمع هم نياورده و چه خوبست كه مؤنث نياورد، چون كه تأنيث حقيقى نيست، و هر كس كه (خشعا) خوانده، پس اثبات كرده چيزى را كه دلالت بر جمع ميكند و حال آنكه آن بر لفظ مفرد است و دلالت كند