ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٢٦ - شأن نزول
سلمان فارسى پرسيدند و گفتند براى ما از تورات حديث بگوى، چون كه در آن عجائب و شگفتيهاست، پس نازل شد( (الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ)) تا قول او( (لَمِنَ الْغافِلِينَ))[١] پس خبر داد ايشان را كه اين قرآن بهترين قصّهها و- حكايتها و سودمندترين چيزهاست، براى ايشان از غير آن، پس مدّتى خود دارى كردند از پرسيدن از سلمان، سپس برگشته و از او پرسيدند از مثل آن، پس خداوند نازل فرمود اين آيه را( (نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً))[٢] پس باز خود دارى كردند از سؤال، پس از آن براى بار سوّم از سلمان (ع) پرسيدند پس اين آيه نازل شد( (أَ لَمْ يَأْنِ ..)).
و بعضى گويند: در باره مؤمنين نازل شده، ابن مسعود گويد: نبود بين اسلام ما و بين آنكه ما باين آيه عتاب شديم مگر چهار سال، پس مؤمنين شروع كردند بعتاب كردن و سزنش كردن يكديگر.
ابن عباس گويد: براستى كه خدا دلهاى مؤمنين را واگذارد، پس بعد از سيزده سال از نزول قرآن آنها را عتاب و ملامت نمود باين آيه( (أَ لَمْ يَأْنِ ..)) محمد بن كعب گويد: اصحاب پيامبر ٦ در مكّه تهى دست و در فشار بودند پس چون هجرت كردند بمدينه طيبه بنعمت و روزى و رفاهيّت رسيدند، پس از آنچه كه بر آن بودند تغيير كرده و قلبهايشان سخت و قسى شد، و حال آنكه
[١]- سوره يوسف ٧ آيه: ٣- ١.
[٢]- مترجم گويد: در تراجم درباره فضيل بن عياض مشهور است كه وى در آغاز جوانى يكى از دزدان پيشينهدار و قطاع الطريق معروف خراسان بود كه حكومت و مردم آن ناحيه از او بستوه آمده و ايمنى نداشتند، وى عاشق دخترى شد و هر چه از پدر و كسان آن خواستگارى كرد جواب مثبت باو ندادند، تصميم گرفت شبى بخانه معشوقه رفته يا او را بدزدد و يا باو تجاوز كند، پس نيمه شبى( بر بالاى بام همسايه معشوقه رفت تا به آنجا رود، در آن بين صدايى از منزل مجاور بگوشش رسيد كه كسى در آن دل شب قرآن ميخواند، پس اين آيه بگوشش رسيد( أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ....) پس متنبّه شده و توبه نمود و از آنجا برگشت و از محيط گناه هجرت بمكّه معظّمه نمود و چنان جبران گذشته نمود از توبه و انا به كه از اولياء بزرگ و اصحاب حضرت صادق ٧ در آمد.