ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٦٧ - شرح لغات
(تمنون) بفتح تاء و اصل آن از منى و آن تقدير است.
شاعر گويد:
|
لا تأمننّ و ان امسيت فى حرم |
حتّى تلاقى ما يمنى لك المانى |
|
البتّه ايمن نباش هر چند كه روز را در حرم شام كنى، تا آنكه برخورد كنى چيزى را كه موجب تأمين و ايمنى تو باشد و از آنست، منيه و آرزو براى آنكه آن مقدّر است و باندازه تقدير ميآيد و ميرسد.
حطام: گياه خشكى است كه در هيچ مطعم و غذايى مورد استفاده نمى شود و اصل حطم كسر و شكستن است و حطم السواق بعنف، يعنى بعضى را بر بعض ديگر ميشكند، گويد: «قد لفها الليل بسواق حطم» يعنى شبانه آن شتران را دزديد و برد.
و التفكّه: اصلش تناول و رسيدن به اقسام ميوهجات است براى خوردن و الفكاهه: مزاح و شوخى كردن است، و از آنست حديث زيد «كان من افكه الناس مع اهله» از مزاحترين مردم بود با عيالش (و رجل فكه) مرد پاك نفس المغرم: آنست كه مالش بدون عوض از بين رفته است، و اصل باب لزوم و فعل لازم است.
و غرام: عذاب لازم است، اعشى گويد:
|
ان يعاقب يكن غراما |
و ان يعط جزيلا فانّه لا يبالى |
|
اگر عقوبت كند عذاب لازم و غرامت است و اگر ببخشد بسيارى را پس او را باكى نيست.
و نار: از نور گرفته شده، حارث گويد:
|
فتنورت نارها من بعيد |
بخزازى هيهات منك الصّلاء |
|