ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٢ - دليل اين قرءات
و( (عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ) حور عين، و يا، و حور عين على سرر موضونه) براى اينكه وصف جارى بر ايشان است، پس آنها اختصاص يافتند، پس جايز است كه حور عين مرفوع بابتداء باشد و مثل نكره نباشد وقتى موصوف نشود مانند( (فِيها عَيْنٌ)).
و قول خداوند( (عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ)) خبر است براى قول خداى تعالى( (ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ)) و همچنين جايز است كه خبر از (ثلّه) باشد و ممكنست كه در رفع( (وَ حُورٌ عِينٌ)) عطف بر ضمير در (متكئين) باشد و حال آنكه عطف بضمير منفصلى چون (هنّ) نشده براى اينكه طول كلام بدل از تأكيد است، و نيز ممكنست كه عطف بر ضمير در (متقابلين) باشد و اينهم تأكيد چنانى نشده براى طول كلام و حال آنكه( (ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا)) بفصل كمى چون (لا) عطف بر ضمير متّصل شده، پس اين سزاوارتر است.
زجاج گويد: رفع از دو وجه بهتر است براى آنكه معناى( (يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ)) كودكان بهشتى دور ايشان ميگردند، باين چيزها بحقيقت ثابت كرد براى ايشان، اين موضوع را پس مثل آنست كه بگويد (و لهم حور عين) و مانند آنست از آنچه را كه حمل بر اين معناشده، قول شاعر:
|
بادت و غيّر آيهنّ مع البلى |
الّا رواكد جمرهنّ هباء |
|
شهرها ويران و آثارش با بلاها تغيير كرد و از آن باقى نماند مگر ميخهاى خيمهها و آنچه در آنها بود غبار گرديد، براى اينكه چون گفت (الّا رواكد) معنايش بها رواكد باشد، پس حمل بر معنا ميشود، و غير زجاج گويد: تقديرش اينست (و هناك حور عين) ابو على گويد دليل جر اينست كه آن را حمل كنى بر قول خدا( (أُولئِكَ)