فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤ - پيوند اعضاى مردگان مغزى محمدمهدى آصفى
عضو ادامه دارد؛ زيرا بين يك عضو تا عضو ديگر فاصله كوتاهى وجود دارد كه گاهى در بعضى اعضا تا چند دقيقه به هم مىرسد و در حالات سكته قلبى، اين فرصت، فرصتى طلايى براى نقل عضو ميّت به بيمار است؛ امّا اين فرصت به قدرى كوتاه است كه پزشكان جراح نمىتوانند عضو مورد نظر را از ميت به بيمار انتقال بدهند مگر در حالاتى جدّاً نادر.
اما در حالت مرگ مغزى، پزشكان مىتوانند حيات و حركت قلب و ساير اعضاى درونى و بيرونى بيمار را حفظ كنند.
مراد ما از مرگ مغزى، حالاتى است كه بازگشت ادراك و احساس و حركت به بيمار، از ديدگاه پزشكى محال است. در اين حالات، قلب به صورت طبيعى يا به واسطه تجهيزات جديد پزشكى، همچنان خون را به گردش در مىآورد و در نتيجه اعضاى درونى و بيرونى به حيات عادى خود ادامه مىدهند. در اين حالت فرصت كافى براى عمل جراحى وجود دارد و مىتوان با موفقيت كامل، عضو اهدا كننده را به بيمار پيوند زد.
از سوى فقيهان و از نظر اخلاق پزشكى، اين صورت است كه مورد مناقشه جدّى و حقيقى واقع شده است. اشكالات فراوان متوجه اين صورت است كه بايد فقيه به حل آنها بپردازد؛ از جمله اين كه از نظر شرعى، ثبوت مرگ با مرگ مغزى روشن نيست. اگر سخن پزشكان جديد ثابت شود كه در مرگ مغزى، شخص در واقع مرده است، اگر چه قلب او به كمك تجهيزات پزشكى يا بدون آن به وظيفه خود عمل كند، در اين صورت پزشك جراح مىتواند عضو او را به مريض نيازمند به آن منتقل كند.
مشكل ديگر حرمت مُثله كردن ميّت است چنان كه مُثله كردن زنده حرام است. اين امر از ديدگاه فقهى مشكل ساز نيست؛ چون قول به حرمت مثله در اين گونه موارد، ضعيف است. امّا اگر چونان پزشكان پيشين معتقد باشيم كه مرگ تنها با توقّف قلب محقق مىشود، به ناچار انتقال دادن اعضاى اصلى حياتى مانند قلب و ريهها از بيمار مبتلا به مرگ مغزى به بيمار نيازمند، جايز نخواهد بود؛ زيرا طبق اين نظريه، بيمار مبتلا به مرگ مغزى زنده است و انتقال اعضاى اصلى او، منجر به مرگش مىشود و اين از نظر شرعى حرام است؛ زيرا نمىتوان براى نجات جان يك مريض، انسان زندهاى را به هلاكت رساند.