زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٥ - شيوه مقابله با خطر
وَعَرْصَةِ[١] مَوْت وَجَوْلَةِ[٢] بَلاَء؛ آنان هرجا بتوانند شما را شكار نموده و دست و پايتان را قطع مىنمايند. (در اين صورت) نه با تدبير و طرح نقشه توان مقابله با آنها را خواهيد داشت، و نه توان تصميمگيرى در راندن آنها، (در حالى كه شما) در انبوهى از ذلت و تنگنايى سخت، و عرصه مرگ و جولانگاه بلا گرفتار آمدهايد.
حاصل آنكه ابليس با به كارگيرى تمام امكانات خود و هماهنگى با شيطانهاى جنّى و انسانى با شدت و خشونت و بىرحمى كامل درصدد تنگ كردن عرصه بر شماست. او مىخواهد از همان راه استكبارى كه سببب بدبختى خودش شد، گمراهتان سازد. وى در اين مسير، از تمام ترفندهاى كهن و تجربهشده خود كمال بهرهبردارى را خواهد كرد.
تا اينجا با بيان رساى حضرت، به خطر توجه كرديم؛ اكنون براى دستيابى به پاسخ اين پرسش كه «راه مقابله با اين خطر جدّى چيست؟» در پيشگاه باعظمت مولايمان زانوى ادب زده، گوشِ جان به كلام حياتبخش ايشان مىسپاريم:
شيوه مقابله با خطر
«فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ وَأَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ[٣] الشَّيْطَانِ
[١] ابن فارِس (متوفاى ٣٩٥) در مقاييس اللغة (ج ٤، ص ٢٦٧) براى «عَرْصْ» دو معنا از لغتشناس بزرگ، مرحوم خليل بن احمد (متوفاى ١٧٥ ق) نقل مىكند (العين، ج ١، ص ٢٩٧): سايه افكندن چيزى بر چيزى، و اضطراب. سپس به توضيح و بررسى مىپردازد. ظاهراً هر دو معنا با عبارت نورانى نهجالبلاغه تناسب دارد. [٢] جَولان: دَوَران؛ از اين رو اطراف چاه را به دليل دوَران، آن جُول، و بركه و غدير را هم به سبب دوَران آب، مِجْوَل گويند. مقاييس اللغه، ج ١، ص ٤٩٥. [٣] به ياد آوردن پس از فراموشى. مجمعالبحرين، ج ٣، ص ٢٩١.