زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٤ - گواهى حضرت امير مؤمنان(عليه السلام)
بودم آن هنگام كه بزرگان قريش نزد آن حضرت آمده و گفتند: اى محمد(صلى الله عليه وآله) ادعاى بزرگى نمودى كه هيچ يك از نياكان تو چنين ادعايى نكردهاند. ما چيزى از تو درخواست مىنماييم كه اگر توان انجام آن را داشتى و آن را بما نماياندى، به نبوت و رسالت تو علم پيدا خواهيم كرد؛ وگرنه خواهيم دانست كه جادوگرى دروغگو هستى. حضرت فرمودند: درخواستتان چيست؟ آنان گفتند: اين درخت را فراخوان تا ريشهكن شده و در نزدت بايستد. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند: خداوند بر همه چيز تواناست؛ ولى اگر اين (خواسته شما) را انجام دادم، ايمان مىآوريد و گواهى به حق خواهيد داد؟ گفتند: بله. فرمودند: من هماكنون آنچه درخواست كردهايد، به شما مىنمايانم؛ ولى به روشنى مىدانم كه شما به سوى خير بازگشتى نخواهيد داشت، و در ميان شما كسانى هستند كه در چاه (بدر) خواهند افتاد (و عناد و لجاج را به رويارويى نظامى با حق رسانيده و به زعم باطل خويشـ در مسير خاموش نمودن نور خدا دست از جان خواهند شست)، و برخى ديگر به گروه گروه نمودن مردم پرداخته (و جنگ احزاب = خندق) را با هدف نابود كردن حقيقت و راستى به راه خواهند انداخت و بدينسان) دشمنى خود را با دين خدا ابراز خواهند داشت.
آنگاه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، «درخت» را مخاطب ساخته و فرمودند: اى درخت! اگر به خدا و روز جزا ايمان دارى و مرا پيك و فرستاده پروردگار متعال مىدانى، ريشهكن شو و به اذن خداى تعالى در پيش روى من قرار بگير.
سوگند به خدا(ى بزرگى) كه آن حضرت را به حق مبعوث فرمود! درخت از جاى كنده شد و با ريشههايش در حالى كه بانگى شديد صدايى همچون صداى بالهاى پرندگان داشت، حركت كرد و در پيشگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ايستاد. و اين در حالى بود كه شاخه بلند خود را بر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)، و بعضى از شاخههايش را بر كتف من كه سمت راست آن حضرت بودم، انداخت. آنان وقتى چنين ـ اعجاز عظيمى را