زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٩ - آزمون مستكبران و مستضعفان به وسيله يكديگر
در سيره نورانى اهلبيت پاك حضرت(عليهم السلام) نيز كه در غير پيامبرى، وارث همه ويژگىهاى ايشان بودند، درجه بالايى از تحمل شدايد و ناملايمات به وضوح ديده مىشود.[١] در همين مسير، كسانى كه خوشهچين خرمن پرفيض ايشان بودهاند، با تأسّى به آنان، افتخارات فراوانى بر تارك تاريخ از خود به يادگار گذاردهاند. اين ميثم تمّار است كه حتى در بالاى دار، در آخرين لحظات عمر بابركت خويش دست از مدح مولىالموحدين(عليه السلام) برنمىدارد. اين سعيد بن جبير است كه وقتى با درخواست نارواى حَجّاج مبنى بر بىادبى به اميرالمؤمنين(عليه السلام) روبهرو مىشود، زبان به مدح بليغ حضرت مىگشايد و تهديد به بيرون كشيدنِ زبان از پشت حلق، كمترين ترديدى در عزم راسخ وى ايجاد نمىكند و سرانجام ثناگويان به فيض عظيم شهادت نايل مىشود. و اين ديگر درسآموختگان اين مكتب هستند كه با ارّه سر از تنشان جدا كردند، در ديگ آب جوش افكنده شدند، در چاههاى بىآب و غذا زندانى گشتند؛ ولى حاضر نشدند كمترين لبخند رضايت بر چهره كريه آن نورستيزان، پديد آورند.[٢]
[١] جلد ٢٣ ـ ٥٣ بحارالانوار، (٣١ جلد) پس از بيان كلياتى در اصل امامت، به تاريخ اهلبيت(عليهم السلام) پرداخته شده است. [٢] در اين زمينه نمونههاى فراوانى در تاريخ تشيع يافت مىشود. در اين ميان جريان قطع دست سارق و مدح بسيار زيباى وى در پاسخ منافقى كه درصدد سوء استفاده از اين فرصت بود، بسيار جذاب و قابل استفاده است. بحارالانوار، ج٣٤، ص ٢٦٧، به نقل از الخرائج و الجرائح.