زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٦ - روشنگرى اذهان، با يادآورى گذشته دوران
و شاخهاى برآمده (و شجاعان تازه نفسِ) دو قبيله ربيعه و مضر را در هم شكستم.
حضرت اشاره به حدود چهل سال[١] پيش از آن زمان اشاره كرده و شجاعت آن روزشان را به ياد آنان مىآورند تا شبهه «عدم صلاحيت رهبرى و فرماندهى جنگ» را از اذهان بزدايند.
جملات پرصلابت و متقن آن بزرگوار، در ذهن مخاطبان آن روز، صحنههاى بسيار حساسى از هماوردخواهى پهلوانان سپاه كفر را تداعى مىكرد كه با سكوت وحشتبار نيروهاى خودى گره خورده بود و غرّشهاى شيرافكن آن شير خدا را به ياد مىآورد كه دقايقى بعد صاعقههاى عظيم از عذاب الاهى را بر سر اهريمنان فرود مىآورد و سپاه اسلام قوت مىگرفت و از داشتن چنين فرمانده دلاورى بر خود مىباليد. بزرگ قهرمان پرتوانى كه همه رشادتها و افتخارآفرينىهاى بىنظير خود را مرهون شخصيت گل سرسبد هستى، رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مىدانست.
نسلهاى بعد نيز با ژرفنگرى در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام و سپردن گوش جان به نواى روحافزاى آن «افتخار هميشه دوران» بر اين نكته اذعان كرده و مىكنند كه گرچه همچون آن ياران، توفيق درك حضور، يارشان نشد ـ ولى علىرغم همه تلاشهاى مذبوحانه نورستيزان ـ
[١] چون اين خطبه اواخر عمر مبارك حضرت ايراد شده (نزديك سال ٤٠ هجرى) و اولين جنگ اسلام (بدر) در سال دوم هجرى اتفاق افتاده است.