زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - پرهيز از خلط حق و باطل
اسلامى به همان بدبختىها برخواهند آمد. البته خداىتعالى در موارد ديگرى نيز، اين صفت نكوهيده را مذمت كرده است؛[١] مثلا در مورد نعمتهاى فراوان آلابراهيم(عليهم السلام) و حسادت در مورد آن فرموده است:
أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً.[٢]
براساس احاديث، مقصود از آلابراهيم، ائمه(عليهم السلام) هستند (نَحْنُ وَاللهِ النّاسُ اْلمَحْسُودُون)[٣] و مراد از ملك عظيم، لازمالاطاعه بودن حضرات آنان است.[٤]و[٥]
شايد علت اينكه امام(عليه السلام) در اين قسمت اين نكته را گوشزد فرمودند (...وَلا لِفَضْلِهِ عِنْدَكُم حُسّادا) وجود كسانى از غير بنىهاشم، و كينه آنها به اين طايفه باشد.
پرهيز از خلط حق و باطل
وَلاَ تُطِيعُوا الاَْدْعِيَاءَ[٦] الَّذِينَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِكُمْ كَدَرَهُمْ، وَخَلَطْتُمْ بِصِحَّتِكُمْ مَرَضَهُمْ، وَأَدْخَلْتُمْ فِي حَقِّكُمْ بَاطِلَهُمْ، وَهُمْ أَسَاسُ الْفُسُوقِ،
[١] ماده حسد غير از مورد مذكور و نساء (٤)، ٥٤؛ در فتح (٤٨)، ٢٩ و فلق (١١٣)، ٥ به كار رفته است. [٢] نساء (٤)، ٥٤. [٣] نور الثقلين، ج ٢، حديث ٣٠٤. [٤] همان، حديث ٣٠٥. [٥] همان، ص ٧٥ ـ ٨٠، حديث ٢٩٧ ـ ٣١٢. [٦] مفرد آن «دَعِىّ» است. در لغت «دَعِىّ» را از ماده «دِعْوَة» و در مورد نسبت به پدر دانستهاند؛ در مقابل «دَعْوَة» كه همان دعوتى است كه براى صرف غذا استعمال مىشود. (و در فارسى نيز به كار مىبريم). صحاح، ج ٦، ص ٢٣٣٧. بايد افزود: اين لفظ هم در پسرخوانده به كار مىرود، هم در مورد فردى كه پدرِ مشخصى ندارد. قاموس المحيط، ج ٤، ص ٤٧٤ (و در اينجا همين مراد است).