زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٥ - مراتب ايمان
است از پذيرش قلبى، و به زبان آوردن و به كارگيرى اعضا و جوارح در راستاى آن (پذيرش و باور).
حال اگر بدون باور قلبى، فقط به زبان شهادتين را اقرار كرد، مادام كه نهان وى آشكار نشده، احكام ظاهرى اسلام بر او جارى است.[١] و اگر به راستى چنين ادعايى برخاسته از اعتقاد درون را با انجام اعمال خداپسند همراه كرد، در جرگه اهل ايمان وارد شده است. همانطور كه بيان شد، اين مقوله بر اساس احاديث فراوان اهل بيت(عليهم السلام)،[٢] خود مراتب متعدد
[١] همان، ج٦٨، ص ٢٢٥ ـ ٣٠٩. مؤلف در اين بخش درباره تفاوت ايمان و اسلام، به تفسير آياتى از قرآن مجيد پرداخته؛ آنگاه ٥٦ حديث را نقل كرده و شرح داده و سپس تحقيقاتى ارزندهاى براى تبيين بيشتر احاديث كرده است. براى مثال مىتوان به آيه معروف سوره مباركه حجرات (١٤) اشاره نمود: «قالَتِ الأَْعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَلَمّا يَدْخُلِ الإِْيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ...؛ باديهنشينان گفتند ايمان آورديم، بگو ايمان نياوردهايد؛ ولى بگوييد تسليم گشتيم (و مسلمان شديم) و هنوز (نسيم حياتبخشِ) ايمان به دلهاى (غير مستعدّ) شما وارد نگشته است». [٢] سى و دوّمين باب (ج ٦٩، ص ١٥٤ـ١٧٥)، از مجموعه ١٤٥ بابى كه مؤلف نستوه بحارالانوار(رحمه الله) تحت عنوان ايمان و كفر (جلدهاى ٦٧ تا ٧٣)، منعقد فرمودهاند، درباره «درجات ايمان و حقايق آن» است. در آن باب پس از نقل و تفسير آياتى از قرآن كريم، ٢٨ حديث از منابع مختلف ثبت فرموده و همچون ديگر بخشهاى كتاب، خواننده را از توضيحات پربار خويش بهرهمند ساختهاند.
براى نمونه، در فرازى از حديث دوم باب مذكور (كه از كافى، ج ٢، ص ٤٣) نقل شده، آمده است: «إِنَّ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مَنْ لَهُ سَهْمٌ وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَهْمَانِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلاَثَةُ أَسْهُم وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ أَرْبَعَةُ أَسْهُم وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَمْسَةُ أَسْهُم وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ سِتَّةُ أَسْهُم وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَبْعَةُ أَسْهُم فَلَيْسَ يَنْبَغِي أَنْ يُحْمَلَ صَاحِبُ السَّهْمِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ السَّهْمَيْنِ وَلاَ صَاحِبُ السَّهْمَيْنِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ الثَّلاَثَةِ...؛ برخى از مسلمانها يك سهم (از ايمان را) دارا هستند. و برخى از آنها دو سهم، و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم دارند. پس سزاوار نيست بر آن كس كه تنها يك سهم دارد، به اندازه توان فردى كه داراى دو سهم است، (معارف دين و تكاليف خاص) حمل نمود. (كما اينكه) خود او نيز توان حمل فرد داراى سه سهم را ندارد».
آنگاه امام صادق(عليه السلام) داستانِ نصرانى تازه مسلمانى را مطرح فرمودند كه با كج سليقگى همسايه مؤمنى كه او را به اسلام تشويق كرده بود، دستورات دين جديد را تاب نياورد و به گمراهى قبلى خويش بازگشت (ج ٦٩، ص ١٦٢). شايسته است در تكميل بحث، و براى تجليل از مقام والاى شخصيتهاى برجستهاى كه عنوانِ «صحابىِ رسول الله(صلى الله عليه وآله)بودن» بر قامت استوارشان راست مىآيد، به اين حديث امام صادق(عليه السلام) نيز به دقت بنگريم:
«... دَخلتُ عَلى أبي عَبْدِ الله(عليه السلام) فذكرتُ لَهُ شَيئاً مِنْ أمرِ الشِّيعَةِ ومِن أقاوِيلِهِم: فَقال يا عَبْدَ العزيزِ، الايمانُ عَشْرُ درجات بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ لَهُ عَشْرُ مَراقي وَتَرْتَقي مِنْه مِرقاة بَعْدَ مِرقاة فَلا يَقُولَنَّ صاحِبُ الواحِدَةِ لِصاحِبِ الثّانِيَةِ لَسْتَ عَلى شَيْء وَ لا يَقُولَنَّ صاحِبُ الثّانِيَةِ لِصاحِبِ الثَّلاثَةِ لَسْتَ عَلى شَىْء حَتَّى انْتَهى إلَى الْعاشِرَة. قالَ: وَكانَ سَلْمانُ فِي العاشِرَةِ وَأبو ذَرٍّ فِي التّاسِعَةِ وَالْمِقدادُ فِي الثّامِنَة. يا عَبدَ العزيزِ، لا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَيُسْقِطكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ إذا رأيتَ الّذي هُوَ دُونَكَ فَقَدرتَ اَنْ تَرْفَعَهُ إلى دَرَجَتِكَ رَفْعاً رَفيقاً فَافْعَل. وَلا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ ما لا يُطيقُهُ فَتَكْسرَهُ فَإنَّهُ مَنْ كَسَرَ مُؤمِناً فَعَلَيْهِ جَبْرُه لاِنّكَ إذا ذَهَبْت تحمل الفصيل حمل البازل فسخته». خصال، ويژگيهاى دهگانه، حديث ٤٩.