زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٢ - به درون خود بنگريم
عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ...؛[١] پس آيا ديدى كسى را كه هواى نفس خويش را معبود خود قرار داد و خداوند با علم و آگاهى (به موقعيت زشت وى) او را گمراه نمود (و توفيق هدايتش سلب كرد) و بر گوشِ (جان) و قلب وى مهر نهاد؟»
«مهر بر قلب»، از اصطلاحات قرآنى است. هنگامى كه نامهاى را مىپيچند، روى آن را مهر مىزنند تا باز نشود. خداوند با تعابيرى همچون «طبع» و «ختم» به راه نيافتن نور حق به چنين دلهايى اشاره مىفرمايد، و همان گونه كه لاك و مهر كردن يك نوشته، حاكى از عدم تغيير و محرمانه بودن آن است، اينگونه دلها نيز از پذيرش هر گونه مطالبى كه با جهتگيرى شيطانى آن همسو نباشد، بسته است. و اين عقوبتى است كه خداى تعالى براى كسانى كه به عمد به عناد با حق برمىخيزند، مهيا كرده است.
چنين كسانى اگر آواى حق را با صداى بلند به گوششان بخوانند و بلندگوها به كار ببرند، كمترين اعتنايى نخواهند كرد:
وَإِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا وَلّى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذاب أَلِيم؛[٢] و آنگاه كه آيات ما بر او تلاوت مىگردد، انگار اصلا آن را نشنيده، و در گوشهاى او سنگينى[٣] باشد، با تكبر پشت (به حق) مىنمايد. پس (چنين فردى را) به عذابى دردناك بشارت ده.
متأسفانه اين عمل زشت رفتهرفته، به خلق و خوى ريشهدار تبديل شده و
[١] جاثيه (٤٥)، ٢٣؛ نظير بقره (٢)، ٧ و انعام (٦)، ٤٦؛ البته در يس (٣٦)، ٦٥ و شورى (٤٢)، ٢٤، هم استعمال شده؛ ولى اولى در مورد قيامت و دوّمى اثبات حقانيت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و كتاب حضرت است. [٢] لقمان (٣١)، ٧. [٣] «الْوَقْرُ: الثِّقْلُ فِى الاُْذُنِ». راغب اصفهانى، مفردات، ماده وقر.