زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧ - جبّار بودن خداوند
آن هم ادعاى بزرگى در برابر كسانى كه از ما عزيزترند يا ممكن است عزيزتر باشند.
البته «ذلت» در پيشگاه پروردگار و پرهيز از «خودبزرگبينى» در برابر ديگران، هيچ منافات با عزت اعطايى خداى تعالى به اهل ايمان ندارد؛ چرا كه ذاتاً از آنِ بنده نيست و موهبتى است كه او عنايت فرموده:
...وَللهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ[١];...و عزت و سربلندى از آنِ خدا و رسول او(صلى الله عليه وآله) و مؤمنين است؛ ولى دورويان از درك آن عاجزند.
فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَهُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَمَحْجُوبَاتِ الْغُيُوبِ: «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِين * فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ * فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاّ إِبْلِيسَ»[٢]اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِيَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَتَعَصَّبَ عَلَيْهِ لاَِصْلِهِ...؛ خداوند منزّهى كه تنها او به آنچه در دلها پنهان است و از اسرارى كه در نهانها مخفى است، كاملا آگاه است، فرمود: «من بشرى از گِل مىآفرينم؛ پس هنگامى كه او را نظام بخشيدم و «از روح خود»[٣] بر او
[١] منافقون (٦٣)، ٨؛ همچون (آلعمران، ٢٦) كه دلالت تام بر انتساب عزّت همه سربلندان به ذات مقدس پروردگار دارد: «...تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاء...». [٢] ص (٣٨)، ٧٤ ـ ٧١. [٣] اين عبارت، ترجمه تحت اللفظى «من روحى» است، و به هيچ وجه تصوّر ناصواب برخى كوتهانديشان را كه برداشتشان از آن به گونهاى از «جزئيت» برمىگردد، نبايد به قلب (اين حَرمِ پاكيزه خداى تعالى. بحارالانوار، ج ٧٠، ص ٢٥) راه داد و بايد لغزشهايى از اين دست را نتيجه نامبارك بىمهرى به كلام نورانى آل البيت(عليهم السلام) دانست:
امام صادق(عليه السلام) در مورد نسبت داده شدن روح به خداوند «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» (حجر، ٢٩) فرمودند: (خداى تعالى) همانگونه خانهاى از خانهها را (به عنوان محل توجه بندگان به او) برگزيد و به «بَيْتى» (بقره، ١٢٥) تعبير فرمود، به همين ترتيب گزينش روحِ دميده شده در انسان و شرافت آن را از ميان ديگر ارواح با اين اضافه كردن بيان فرمود. التوحيد، ص ١٧١، ب ١٧، حديث ٣ و نورالثقلين، ج ٤، ص ٢٣٩، حديث ٤٢٩.