زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٤ - آيا بايد بر همگان لبخند زد؟
اغماض آن امام عدل(عليه السلام) نمىساخت و اندك افرادى تحمل اين چنين عدالت والايى را دارد.
در اين فراز از خطبه قاصعه، امام(عليه السلام) از قتالشان، به امر خداى تعالى با ناكثين در جمل و جهاد با قاسطين در صفين و نابود كردن خشكمغزان مقدسنماى خوارج در نهروان ياد فرمودند. شايد تعبير «قاتلتُ» براى دسته اول و «جاهدت» براى دسته دوّم اشاره به اين نكته باشد كه در واقعه جمل، جنگ به نقطه مطلوبى رسيد و فتنه خاموش شد؛ ولى در صفين در اثر حيله معاويه و دستيارش عمرو عاص، از سويى و حماقت بسيارى از سپاهيان خودى، كار به جريان غمبار «حكميت» (كه خود آغازى براى نهروان بود) كشيده شد و امام(عليه السلام) با اين تعبير به حسن اداى وظيفهاى كه از سوى خدا داشتند، اشاره فرمودند؛ يعنى بيشتر از اين زمينه نبود تا همانند جمل به خاموشى كامل فتنه بينجامد.
امام(عليه السلام) شخصيتى هستند كه خود فرمودهاند:
ما كَذَبْتُ و لا كُذِّبْتُ وَ لا ضَلَلْتُ وَ لا ضُلَّ بى؛[١] نه دروغ گفتم، نه سخنم مورد تكذيب قرار گرفت(٢) و نه گمراه گشتم و نه كسى به دست من گمراه شد.
از اين رو هنگامى كه ذوالثديه، رئيس خوارج به درك واصل شد، جنازهاش در گودالى افتاد (ردهه) و هنگام شمارش اجساد، آن را نيافتند. حضرت با اطمينان خاطر از خبرى كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) از كشته شدن آن
[١] نهجالبلاغه، حكمت ١٧٦ (١٨٥). [٢] در نسخه مرحوم فيضالاسلام، كُذِبْتُ (بدون تشديد) است، و ظاهراً ترجمه آن عبارت، با مطلب اينجا مناسبتر است: نه دروغ گفتم و نه به من دروغ گفته شده (يعنى خبرى كه از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم، حق است).