زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٥ - گواهى حضرت امير مؤمنان(عليه السلام)
بالعيان ـ مشاهده نمودند، با تكبّر و خودبزرگبينى گفتند: درخت را فرمان بده كه نيمهاى از آن نزد تو آيد و نيمهاى به جاى خود بماند. حضرت چنين كردند و نيمه درخت به حالتى شگفتآور به سوى آن حضرت روىآور شد، و در حالى كه صدايى بيش از پيش از آن شنيده مىشد، (به قدرى نزديك شد كه) گويى مىخواست پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را در بر گيرد. (اين بار) آنان با كفر و سركشى درخواست نمودند: اين نيمه را امر كن به سوى نيمه ديگر بازگردد (و به آن ملحق شود) و به حالت پيشين درآيد. (پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)) نيمه درخت را فرمان دادند و (به حالت سابق خود) بازگشت. در اينجا بود كه من گفتم: لاَ إلهَ الاَّ الله، اى رسول خدا! من اولين كسى هستم كه به شما ايمان (و گرايش قلبى) دارم، و نخستين فردى هستم كه اقرار و اعتراف مىنمايم به اينكه درخت، آنچه به امر خداى تعالى انجام داد به خاطر تصديق و پذيرش پيامبرى شما و با هدف بزرگداشت و تعظيم سخن شما (در دعوى رسالت) بود.
آن گروه يكصدا و همگى گفتند: بلكه او جادوگرى است با افسونهاى شگفت و مهارتى فوقالعاده در سحر. و (به عنوان استهزا و تمسخر گفتند:) آيا جز اين فرد (مرا قصد نمودند) شخص ديگرى تو را تصديق مىنمايد؟
قضيهاى كه در اين فراز كلام امام(عليه السلام) آمده، از ابعاد مختلف قابل بررسى و دقت است:
١. سرآمد معجزات پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) «قرآن كريم»[١] است؛ ولى با دقت در منابع حديثى و تاريخى، به نمونههاى فراوانى در زندگى پربركت حضرت برمىخوريم كه برخى از آنان همچون شقالقمر[٢] در قرآن كريم نيز ذكر شده است؛
[١] ر.ك: بحارالانوار، ج ١٧، ص ١٥٩ ـ ٢٢٥. [٢] قمر (٥٤)؛ بحار الانوار، ج ١٧، ص ٣٥٣ ـ ٣٥٠ و تقويم شيعه، ص ٣٠٣، واقعه سيزدهم ذىالحجه.