زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٤ - نمونه اى از بدعت ها
و بدانيم چنين انديشهاى با روح بندگى سازگارى ندارد و بايد براى آن هنگام كه از آن با «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر»[١] (روزى كه نهانها آشكار مىشود) ياد شده است، تدبيرى بينديشيم. به هر حال حضرت نخست مخاطبان را به چنين زيرساخت پراهميتى راهنمايى فرمودند و آنان را به دورى از عصبيت و خودمحورى فرا خواندند، تا گوش جان براى پذيرش سخن روحبخششان آماده شود.
امام(عليه السلام)، جهل و كوتهانديشى را بزرگترين عامل تهديد كننده سعادت بشرى دانستند و تمام توان خويش را براى زدودن آن از چهره دلها به كار مىگرفتند. براى نمونه، در بحبوحه جنگ جمل، هنگامى كه شخصى در مورد توحيد پرسيد و با اعتراض رزمندگان روبهرو شد، حضرت از سؤال او استقبال فرمودند و اعتراض را بىمورد دانسته و فرمودند: اصل هدف ما از جنگ، همين است؛ آنگاه علىرغم وضعيت خاص نظامى، با سعه صدر به تبيين احتمالات چهارگانهاى كه در معناى توحيد تصوير مىشود، اشاره فرمودند و پس از ردّ دو وجه آن، دو وجه صحيح را توضيح دادند.[٢]
براى جمعبندى، در مورد وضعيت آغاز حكومت حضرت بايد گفت: سيره رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) به شدت دستخوش تغييراتى نامقبول شده بود و از آنچه كه صاحب شريعت(صلى الله عليه وآله) پىريزى كرده بود، بسيار فاصله ديده مىشد. طبعاً اين اِعمال سليقهها به گونهاى اجرا مىشد كه حتىالامكان حساسيتبرانگيز نباشد؛ مثلا ازدواج موقت در قرائت جديد از دين،
[١] طارق (٨٦)، ٩. [٢] شيخ صدوق التوحيد مرحوم صدوق، ص ٨٠، حديث ٣؛ خصال، ص ٢، حديث ١؛ بحارالانوار (نقل از هر دو)، ج ٣، ص ٢٠٦، حديث ١.