زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٢ - قطع رحم
عَوَائِدِ بَرَكَتِهَا، فَأَصْبَحُوا فِي نِعْمَتِهَا غَرِقِينَ، وَفِي خُضْرَةِ عَيْشِهَا فَكِهِينَ[١] قَدْ تَرَبَّعَتِ[٢] الاُْمُورُ بِهِمْ فِي ظِلِّ سُلْطَان قَاهِر، وَآوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَى كَنَفِ[٣] عِزّ غَالِب، وَتَعَطَّفَتِ[٤] الاُْمُورُ عَلَيْهِمْ فِي ذُرَى[٥] مُلْك ثَابِت، فَهُمْ حُكَّامٌ عَلَى الْعَالَمِينَ، وَمُلُوكٌ فِي أَطْرَافِ الاَْرَضِينَ، يَمْلِكُونَ الاُْمُورَ عَلَى مَنْ كَانَ يَمْلِكُهَا عَلَيْهِمْ وَيُمْضُونَ الاَْحْكَامَ فِيمَنْ كَانَ يُمْضِيهَا فِيهِمْ، لاَ تُغْمَزُ[٦] لَهُمْ قَنَاةٌ[٧] وَلاَ تُقْرَعُ[٨] لَهُمْ صَفَاةٌ[٩]؛ به نعمتهاى (بىشمار) الاهى بر آنان بنگريد، آن هنگام كه پيامبرى (عظيمالشأن(صلى الله عليه وآله)) را به سوى ايشان برانگيخت و آنان را فرمانبردار آيين او گردانيد، و صفاى دل آنها را بر اساس دعوت (مبارك) او گرد آورد. در نتيجه، نعمت الاهى بال بزرگوارى خود را بر آنها بگسترانيد و نهرهاى بركات را بر آنها جارى ساخت. و آن شريعت[١٠] مقدس با
[١] شادمان و متنعّم. همان. [٢] به كام بودن روزگار، و اعتدال امور. همان. [٣] بال پرنده «كنف» اوست، و مقصود از كنف خداوند، رحمت و پردهپوشى و نگهدارى از سوى حقتعالى است. المعجم الوسيط، ص ٨٠١. [٤] «عطف كل شىء جانبُه» (همان، ص ٦٠٨)؛از اين رو منظور از تعطّفِ امور، روى آوردن جوانب مختلف آن است. [٥] ذِروه، و ذُروه بالاى هر چيزى را مىگويند و جمع آن «ذُرى» است. همان، ص ٣١٢. [٦] غمز در لغت، به معناى وارسى به منظور اطمينان از كارآمد بودن چيزى را مىگويند. همان، ص ٦٦١. [٧] قناة نيز، به معناى نيزه است. همان. [٨] قرع، به معناى ضرب است. همان، ص ٧٢٨. [٩] صفاة، به معناى سنگ است (و ظاهراً معناى عبارت، سنگ زدن و به عبارت ديگر پرتاب سنگ است). همان. [١٠] ملّت در اصطلاح قرآن و حديث، غير از اصطلاح رايج در فرهنگ فارسى به معناى «مردم» است. اين تعبير پانزده بار در چهار قالب در قرآن كريم ديده مىشود، و در همه آنها «آيين و شريعت» مراد است. در هشت مورد از موارد پانزدهگانه، نام مبارك حضرت ابراهيم(عليه السلام)ديده مىشود و خداوند از شريعت پاك حضرت با تجليل ياد فرموده است: مانند: «وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ للهِِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَاتَّخَذَ اللهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً»؛ نساء (٤)، ١٢٥.