زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٣ - نمونه اى از بدعت ها
از سوى ديگر، نادانى سبب شد كه نابخردان، اميرالمؤمنين(عليه السلام) را كمتجربه و نپخته، و در مقابل معاويه را بسيار زيرك و تيزبين بدانند. امام(عليه السلام) بر فراز منبر كوفه مردم را مخاطب ساخته و فرمودند:
لَولا كَراهيّة الْغَدْرِ كُنْتُ مِنْ أَدْهَى النّاسِ؛[١] اگر خوف حيله و مكر در ميان نبود، من از زيركترين مردم بودم.
امام(عليه السلام) با بيان پيامدهاى اسفبار خودپسندى در فرازهاى گذشته، عامل روانى مهمى را مورد توجه قرار داده و در واقع مخاطب را از ابتلاى به آن باز داشتند، و آن اينكه همه امور ما بايد بر اساس اخلاص و براى «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله»[٢] باشد؛ چرا كه گاهى انسان بدون اينكه حتى خود متوجه باشد، هدفش از امر به معروف و نهى از منكر بيان يك اصل مثبِت[٣] است، و آن اينكه من كه اين نكته را به شما گوشزد مىكنم، از شما برترم و اين درجه را پيش از شما كسب كردهام؛ از اين رو بايد از خدا استمداد بجوييم
[١] اصول كافى، ج ٢، ص ٣٣٨، حديث ٦. [٢] براى جستوجوى رضايت خداوند و طلب كردن آن. اين عبارت در مواردى همچون آيه ٢٦٥ بقره چنين آمده است: «وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ...». [٣] مثبت به معناى ثابت كننده، و مقصود اين است كه ضمن دلالت كلام بر مطلبى خاص، در پى ثابت كردن امر ديگرى نيز هست؛ مانند اعلام ضمنى «برترى خود از مخاطب».