زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٧ - فضاى حاكم هنگام بيعت
مردمى كه ٢٥ سال از حجت خدا(عليه السلام) روى گردان بودند، به ناچار رو به سوى حضرت كرده و براى متقاعد نمودن امام(عليه السلام) براى پذيرش حكومت، همچون گله گوسفند[١] بر آن امام همام هجوم بردند. اينان نه از باب پى بردن به مقام والاى عصمتِ امام(عليه السلام)، بلكه به اين دليل بر پذيرش خلافت اصرار مىورزيدند كه چاره كار را فقط در اين مىديدند كه حضرت حكومت را بپذيرد؛ وگرنه اعتقاد شفاف و حقّى كه ما بحمدالله امروز بر آن هستيم، جز در اندك افرادى ديده نمىشد.
براى نمونه به ياد حديثى افتادم كه استاد معزز و پايهگذار معظم نظام(قدس سره) بارها در درس تكرار مىكردند و من گاهى كه به ياد استادان و بزرگان مىافتم، مقيّد هستم كه از ايشان نام ببرم تا اينكه ـ اگرچه اندك ـ حقشان ادا شده باشد. ايشان با قدرى اختلاف در تعابير، جريان ذيل را كراراً گوشزد مىكردند:
مؤمن الطّاق (محمد بن على بن نعمان، ابو جعفر الاحول) گفته است: نزد امام صادق(عليه السلام) بودم كه زيد پسر امام سجاد(عليه السلام)آمد و به من گفت: آيا تو مىپندارى در بين آل محمّد(عليهم السلام)، امام واجبالاتباع معيّن وجود دارد؟! گفتم: بله، پدر بزرگوار خودت، يكى از همانهاست. گفت: واى بر تو، چه چيز مانع شد كه اين مطلب را به من بگويد؟! به خدا سوگند! مرا بر ران مبارك خود مىنشانيد و غذاى داغ را خنك مىكرد و برايم لقمه مىگرفت. آيا در مورد داغى غذا مواظب من بود؛ ولى توجهى به خطر حرارت آتش جهنم در مورد من نداشت؟ گفتم: ترسيد انكار كنى و عذاب الاهى را مستوجب گردى.[٢]
[١] «...مُجْتَمِعينَ حَوْلي كَرَبيضَةِ الْغَنَم...». نهج البلاغه، خطبه ٣. [٢] اختيار معرفة الرجال (رجال كشّى)، ص ١٨٦، حديث ٣٢٨؛ بحارالانوار،٢ ج ٤٦، ص ١٩٣، حديث ٦٢؛ ج ٤٧، ص ٤٠٥، حديث ٨ (از رجال كشى) و ج ٤٦، ص ١٨٩، حديث ٥٤ از مناقب.
البته براى اطلاعات بيشتر از منزلت زيد بن على(عليهما السلام)، و جمعبندى احاديث اهلبيت(عليهم السلام)در مورد شخصيت درخشان ايشان مىتوان به دهها حديثى كه در ص ١٢٤ فهرست پايانى اختيار معرفة الرجال ذكر شده و منابع ديگرى همچون روضه كافى،
ص ٢٦٤، حديث ٣٨١ و... مراجعه كرد.