زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٢ - يكپارچگى در پرتو محبت و ترس از خدا
گوشه و كنارِ زمين، اختيار امور جهانيان به دست آنها نبود؟ و آيا ايشان زمامدار امور مردم جهان نبودند؟
يكپارچگى در پرتو محبت و ترس از خدا
مهمترين عامل پيروزى بشر بر همه مشكلات فردى و اجتماعى در همه زمانها، «ارتباط با خداى تعالى» و محبت و دوستى[١] او و ترس[٢] از
[١] محبت خداى تعالى، شالوده همه نيكىها و محك مناسبى براى تشخيص ميزان خوبى همه امور است. خداوند در آيه ذيل «تمام محتواى دين» را كه در جمله «فَاتَّبعُونى» نهفته است، بر محبت خود مترتب فرموده است و پاداش آن را نيز دوست داشتنى شدن نزد خداوند مىداند:
«...قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ الله...». آل عمران (٣)، ٣١.
خداوند مهربان، در قرآن كريم تأكيد فراوان بر اين اكسير گرانقدر فرموده. در احاديث دلنشين آلالبيت(عليهم السلام) نيز، بر اين امرِ والا تأكيد زيادى شده است. مرحوم علامه مجلسى غير از صدها حديثى كه در ابواب مختلف نقل كردهاند، سى و ششمين باب از كتاب ايمان و كفر را به اين مطلب اختصاص داده و احاديث فراوانى در اين زمينه نقل كردهاند؛ مثلا در حديث پنجم اين باب، امام صادق(عليه السلام) با استناد به آيه فوق دين را چيزى جز دوستى ندانسته و فرمودند: «هل الدين الا الحبّ» (ج ٦٩، ص ٢٣٦ ـ ٢٥٥، و بحارالانوار، ج٢٧). يا در بعضى احاديث محكمترين دستآويز دين شمرده شده است: همان، ص٥٧، به نقل از محاسن برقى(رحمه الله).
مطلب در اين مورد فراوان است؛ فقط به ذكر اين نكته مهم بسنده مىكنيم كه اصولا در مقابل دو عامل سيلآساى غضب و شهوت، تنها عاملِ قدرتمند «محبت» است كه مىتواند بايستد و به نيكوترين وجه عقل را كمك مىكند.
[٢] «خوف»، «خشيت»، «وجل» و امثال آنها كلماتى هستند كه «ترس از خدا» را در كلام وحى نشان مىدهند براى مثال خداىتعالى در مورد كسانى كه از چنين نعمتى بهرهمند باشند، فرموده است: «وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ». الرحمن (٥٥)، ٤٦.در احاديث نورانى اهلبيت(عليهم السلام) نيز به همين صورت شاهد اهميت فراوان آن هستيم؛ مثلا در حديثى از امام صادق(عليه السلام) آمده است: «المؤمنُ بَيْنَ مَخافَتَينِ: ذَنْبٌ قَدْ مَضى لا يدري ما صَنَعَ اللهُ فيه و عُمر قد بقىَ لا يَدري ما يَكتَسِبُ فيهِ مِنَ الْمَهالِكِ فَهُوَ لا يُصْبِحُ إلاّ خائِفاً وَلا يُصْلِحُهُ إلاّ الخَوْفُ؛ انسان با ايمان (همواره) بين دو «ترس» قرار دارد: يكى گناهى كه قبلا مرتكب شده و نمىداند خداوند با او چه خواهد كرد، و ديگرى، عمرى كه باقى مانده و نمىداند به چه امور هلاكتآفرينى آلوده خواهد شد؛ از اين رو پيوسته ترسان است، و فقط همين ترس است كه امر او را به صلاح و شايستگى مىرساند (و فرجامِ نيك و خوشايندى برايش به ارمغان خواهد آورد). كافى، ج ٢، ص ٧٠؛ بحار الانوار، ج ٧٠، ص ٣٦٥ و همان، ص ٣٢٣ ـ ٤٠١.