زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣١ - به درون خود بنگريم
اظهار ترديد در مسائل بسيار روشن شناختشناسى، دانشمندى فرهيخته معرفى مىشود و اصولا شك داشتن و نرسيدن به علم را افتخار دانسته و رسيدن به يقين را محال جلوه مىدهد. البته براى سر و صورت علمى دادن به بحث، مطالبى سر هم مىكند و شكى را مقدس مىداند كه بر اساس مبانى خاصى باشد. نه اينكه از همان آغاز، در همه امور اظهار شك كند؛ ولى پر واضح است كه چينش مطالب و رديف كردن مقدمات بىمحتوى، فقط مىتواند براى كسانى جاذبه داشته باشد كه همچون خود او از افق فكرى بسيار نازلى برخوردارند؛ دانشوران ورزيده به خوبى بر سستى مقدمات و بىپايگى استنتاج وى واقفند. سخن در اين است كه چنين حالت مسخرهآميزى، محصول همان روح تكبر و تصور خيالى از عظمت خويشتن است كه اين چنين باعث سقوط انسان در ديدگاه ديگران مىشود و هر عاقلى به وى مىخندد كه آخر به چه مىنازى و به چه مىبالى؟ چطور اين همه پول، وقت، سعادت و سرمايه پرارج زندگانىات را صرف مىكنى تا به هر نحو ممكن مردم تو را بشناسند و خيال كنند شخصيت بزرگى هستى؟
آرى، همانگونه كه اشارت رفت، قرآن كريم به عبارتهاى شيوا و متنوع «گرفته شدن قدرت فهم» را گوشزدمان فرموده است.
گاهى سخن از «مُهر بر قلب» است؛ مانند تعبير «طبع»: «...وَنَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ؛[١]... و بر دلهاشان مهر مىنهيم؛ پس (نداى روحبخش حق را) نمىشنوند».
و «ختم»؛ مانند: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَخَتَم
[١] اعراف (٧)، ١٠٠؛ اين ريشه را ١١ مورد با ٤ قالب در قرآن كريم مىتوان ديد.