زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٨ - حد نصاب ايمان
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً[١]...؛ بگو اى بندگان من كه (با انجام گناهان) بر خود اسراف نمودهايد، از رحمت خداوند مأيوس نباشيد. همانا خداوند همه گناهان را مىآمرزد.
اما افسوس كه بسيارى از بندگان خدا به جاى نوازش جان خود با نسيم رحمت بىمانند خداى مهربان، به موضعگيرى تند در مقابل سفيران پاك و پيكهاى محبت الاهى روى آورده و از فرصت ارزشمند و غير قابل تكرار زندگانى دنيا بهره نجستهاند، به گونهاى كه آن عزيزان شكوه خود را به درگاه خداى تعالى در عباراتى اينگونه اظهار كردهاند:
قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَنَهاراً * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلاّ فِراراً * وَإِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً * ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرار؛[٢] پروردگارا! من قوم خويش را شب و روز (به سوى دين تو) فرا خواندم؛ لكن تنها اثر اين فراخوانى، فرار (و روىگردانى) آنان بود. و من هرگاه آنان را به منظور اينكه مورد آمرزش تو قرار گيرند فرا خواندم، انگشتان خود را در گوشها برده و با لباس چهرههاى خود را از من برمىگرفتند.[٣] (بر مسير باطل خويش) تأكيد ورزيده و به شدت گردنفرازى نمودند. (من از پاى ننشسته، مجدداً) آشكارا آنان را دعوت به سوى حق نموده و سپس در آشكار و نهان (بر اين مهم) تأكيد نمودم...».
به هر حال، حد نصاب ايمان از ديدگاه قرآن كريم، اعتقاد راسخ به تمام
[١] زمر (٣٩)، ٥٣. [٢] نوح (٧١): ٥ ـ ٩. [٣] «وَاسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ: اى غَطُّوا بها وجوههم لئلاّ يروني؛ چهرههاشان را با لباس خود پوشانيدند كه مرا نبينند». مجمع البيان، ج ٩ و ١٠، ص ٥٤٢.