زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٨ - شركت ظلم پذيران در گناه
مقابل، به موقعيت شاهانه خود مىباليد و آن را معيارى براى حقانيت مىشمرد. قرآن كريم تمكين مردم در برابر فرعون و پذيرش ستم وى را به بىمقدار دانستن آنها مستند فرموده و آنان را به سبب داشتن چنين ويژگىهاى نكوهيدهاى فاسق شمرده است:
وَنادى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهذِهِ الأَْنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَفَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلا يَكادُ يُبِينُ * فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَب أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ.[١]
كتاب الاهى اين طبقهبندى غلط اجتماعى را بارها مطرح فرموده و مخاطبان خود را از پىآمدهاى خطرناك آن بر حذر داشته است؛ گاه از كلمه «ضعفاء»[٢] استفاده شده و گاه مشتقات اين ماده از باب استفعال به كار رفته است؛[٣] چنان كه در مقابل نيز، گاه سخن از «كبراء»[٤] به ميان آمده و زمانى نماياندن چهره زشت آنان به عهده واژه «استكبار»،[٥] گذاشته شده است.
شركت ظلمپذيران در گناه
ممكن است پرسيده شود: آيا طبقه ضعيف در مفاسد اجتماعى نقش دارند، و بخشى از گناه حاكمان ستمگر به دوش آنها هست يا نه؟
[١] زخرف (٤٣)، آيات ٥١ ـ ٥٤. [٢] ابراهيم (١٤)، ٢١ و غافر (٤٠)، ٤٧. [٣] سبأ (٣٤)، ٣١ ـ ٣٣. [٤] احزاب (٣٣)، ٦٧. [٥] ابراهيم (١٤)، ٢١؛ سبأ (٣٤)، ٣١ ـ ٣٣ و غافر (٤٠)، ٤٧.