زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٥ - تعصب مذموم، شاخه شوم تكبر
شما را چه مىشود كه چنين نغمهاى ساز كردهايد؟ آيا عضويت در اين طايفه يا آن قبيله، و سكونت در اين شهر و آن ديار، همچون اين مثال نيست كه كسى بگويد: من چون من هستم، تعصب و تكبر مىورزم؟ آيا اين گونه بلندپروازىها حتى در منطق سادهانديشان و كوتهبينان قابل توجيه و دفاع است؟ آيا اين داعيه پوچ و بىاساس، دست كم با ادبيات سُست حاكم بر عصبيتگرايان همخوانى دارد؟
حقيقت اين است كه اين گونه لجاجتها و گردنفرازىهاى بيجا، حتّى بر اساس طرز تفكّر بسيار سطحى افراد نيز، پذيرفتنى نيست و حداقلِّ وجاهت عرفى در آن ديده نمىشود. با اين همه، متأسفانه در جهان پرادعا و به ظاهر متمدن امروز، «ملىگرايى» كه چيزى جز همين «منطق بىمنطقى» نيست و با هيچ معيار قابل قبولى نمىتوان بر عقلانى بودن آن استدلال كرد، طيف گستردهاى از شهروندان جوامع گوناگون را فريفته است؛ آنان نيز به دليل گرفتار آمدن در چنگال بيمارى مزمن «كموزنى»[١] به راحتى، به فراخوانىهاى رنگارنگ و مداوم آن پاسخ مثبت داده و به تعبير زيباى امير مؤمنان(عليه السلام) همچون پشههاى ريزى هستند كه به سادگى دستخوش حركت باد شده و در جهت وزش آن پرواز مىكنند.[٢]
[١] «وَأَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ * فَأُمُّهُ هاوِيَة». قارعة (١٠١)، ٨ و ٩. [٢] پيشواى والامقام پيامبرباوران ـ صلوات الله عليهما و آلهما ـ در سخن متين و معروفى كه با كميل بن زياد(رحمه الله)، مردم را به سه دسته «عالم ربانى، متعلم على سبيل نجاة و همج رعاع» (همان پشههاى بىاراده) تقسيم كرده و در توضيح دسته سوم فرمودند: «اَتباع كلّ ناعق يميلُونَ مَع كلِّ ريح لَمْ يَسْتَضيئوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَلَمْ يَلْجَؤوا إلى رُكن وَثيق». امام(عليه السلام) در ادامه به اهميت «علم»، «نيافتن انسانى دانشطلب و مطمئن براى دريافت افاضات خود» و «وجود حجت خدا در بين مردم به صورت پنهان يا آشكار» اشاره فرمودند. نهجالبلاغه، حكمت ١٣٩ (١٤٧).