تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣
سنخ قداست یعنی تجرد و ماوراء خاکی بودن است ، با آلودگیهای خاکی و طبیعی که انسان بخواهد اسیر طبیعت باشد ناسازگار است . بنابراین ، توجه به " من " به عنوان یک فرد که الان دارم زندگی میکنم در مقابل افراد دیگر - که جنگها همه به خاطر این است - یا به قول عرفا " من " به عنوان یک تن و آنچه از شؤون این تن است : خوردن ، خوابیدن ، شهوات جنسی و هر چه که مربوط به حیات این تن است [ آری ، توجه به " من " به این عنوان ، مذموم است ] و آن منی که باید آن را تحت کنترل درآورد و به چشم یک دشمن به او نگریست که اختیار را از انسان نگیرد ، و به چشم یک نوکری که یک وقت چشم ارباب را غافل نبیند ، منی است که در مقابل افراد دیگر قرار میگیرد . ولی آن " من " که تحت عنوان عزت نفس ، قوت نفس ، کرامت نفس ، شرافت نفس ، حریت نفس از او یاد شده ، دیگر من و ما در او وجود ندارد ، او همان جوهر قدسی الهی است که در هر کسی هست و لزومی ندارد که کسی آن را به کسی درس بدهد ، هر کسی اگر به باطن ذات خود مراجعه کند میبیند یک سلسله صفات با او متناسب است و جور میآید ، و یک سلسله صفات را دون شأن خود و پستی و حقارت میداند ، و همان طور که اگر یک تابلوی نفیسی را داخل زبالهها بیندازند احساس میکند که جای این تابلو آنجا نیست ، وقتی که خودش را آلوده میبیند [ احساس میکند که این آلودگی شایسته او نیست ] . آن " من " معناست و در مقابل معانی قرار میگیرد ، این " من " یک فرد است و در مقابل افراد دیگر قرار میگیرد . این " من " میخواهد حساب خودش را از افراد جدا کند ، میگویند : این کار را نکن ، آن " من " میخواهد خود را از معانیئی که دون شأن