ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - ناتوانى مكتبهاى فلسفى از اصلاح انسانها دليل ديگرى است براى اثبات ضرورت رسالت انسانى
خود روش علمى با روشنگرىهاى قاطعانه اش نتواند از عهدهء اصلاح حال انسانها بر آيد ، روش فلسفى كه مركب از تاريك و روشنها است ، ناتوانتر از بيان رسالت انسانى براى اصلاح حال انسانها خواهد بود ، زيرا درك عاليترين مسائل كلَّى مربوط به جهان و انسان به تنهائى بيان كننده و وادار كننده به « آنچه كه بايد بشود » نمى باشد .
عامل دوم - بعضى ديگر از مكتبهاى فلسفى و اجتماعى روش معكوس گرفته ، عمل خالص و ايجاد دگرگونى را توصيه ميكرد كه ما بايستى جهان و انسان را بسازيم ، نتيجه اى كه اين مطلق گرايى در برداشت ، اين بود شناخت جهان و انسان را از اهميت اساسى براى سازندگى ساقط ميكرد .
عامل سوم - دخالت دانش پژوهان كه در موضوعات خاصى كار مى كردند ، در عاليترين مسائل فلسفى ، مثلا فرويد روانكاو دست به فيلسوفى مى زد و فلان شاعر اديب مكتب فلسفى مى ساخت . . . تا اين عوامل وجود دارد ، فلسفه نمى تواند كارى انجام بدهد كه قدمى در راه « رسالت انسانى » محسوب شود .
از نتايج عوامل سه گانهء فوق ، قرنى كه ما در آن زندگى مى كنيم ، سرگشتگىها و كلافه گىهاى نابود كننده اى را به ارمغان آورده است .
بطور قطع مى توان گفت : اين همه نابسامانىها و كشاكشهاى ويرانگر ، نه نتيجهء دانستنىهاى ما است و نه محصول نادانىهاى ما ، بلكه ناشى از بىاعتنايى انسانها به رسالتى است كه بتواند انسان را از چنگال مرگزاى « چون من هستم پس تو نيستى » كه پس از بسته بندى و آرايش به شكل « چون ما هستيم پس شما نيستيد » مبدّل مى گردد ، نجات بدهد .