ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - آيا اصطلاح بازگشت به خود صحيح است
[ اگر سراب شبيه به آب نبود ، تشنه را به سوى خود جلب نمى كرد و او را به تلاش و تكاپو وادار نمى ساخت . ] بنا بر اين ، وقتى كه مى گوييم : « انسان به ابديت مى پيوند دو » خود « باقى به بقاى ربوبى مى گردد » نه باين معنا است كه همين « خود » دگرگون شونده در مجراى حيات و اسير واكنشهاى مكانيسم آن ، به ابديت مى پيوندد و با بقاى ربوبى باقى مى ماند ، و نه بآن معنا است كه « خود » بكلى نابود مى شود و از بين مى رود ، بلكه اين تحول صعودى از مادّه شروع مى كند و به سير خود ادامه مى دهد و در هر نقطه اى از تحول تكاملى ذات خود را تغيير مى دهد :
< شعر > من آب شدم سراب ديدم خود را دريا گشتم حباب ديدم خود را آگاه شدم غفلت خود را ديدم بيدار شدم به خواب ديدم خود را < / شعر > در اين تغيير و دگرگونى محصولى از عناصر مادى و حيات ، كه « خود » يا شخصيت انسان ناميده مى شود ، محفوظ مى ماند بطورى كه از هنگام رشد آن « خود » تا پايان زندگى شخص واحد محسوب مى شود . پاداشها و كيفرهايى را كه آدمى سزاوار مى گردد حتى پس از گذشت ساليان متمادى متوجه آن شخص واحد مستمر مى نمايد .
و هر تغيير ذاتى كه در « خود » به وجود مى آيد ، مختصات ديگرى را مى آورد ، چنانكه با تحول عناصر مادى به حيات ، مختص احساس و لذّت و الم و خواستن و انديشه وارد صحنه مى شوند و مختصات پست را طرد مى كنند . نتيجهء اين بررسى اينست كه « خود » باقى در ابديت ، مانند يك « خود » محدود به حدود قوانين حيات و گلاويز با تضاد و كون و فساد و دارندهء موضعگيرى خاص در مقابل « جز خود » و جويندهء سودى كه با بدست آوردنش خوشحال باشد و موجب كاهش امتيازى در « جز خود » بوده باشد ، نيست .
آيا اصطلاح بازگشت به خود صحيح است معنايى كه از اصطلاح « بازگشت به خود » يا « بازگشت به خويشتن » منظور مى شود ، يك معناى ابهام انگيزى است كه از مفهوم سادهء « خود را درياب » يا « به خود برگردد » و امثال اينها گرفته شده است ، سپس براى معالجهء « از خود بيگانگى » به كار