ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣ - من بالطاف و عنايات ربانى همهء دردها و درمانها و تاريكىها و روشنائىها و صلاح و فساد شما را مى دانم
كه جسم مادى را متحمل تكاپوى روح در مسير كمال نمايد ، چه وحشتى از محدوديتها و فناى آن امور بخود راه خواهم داد و آنگهى من كه از يك افق والاترى انسانها را جزئى از خود مى بينم ، چگونه بخود اجازه خواهم داد كه براى سرخى گونه هايم ، گونههاى انسانهاى ديگر را زرد و افسرده سازم - < شعر > ده تن از تو زرد روى و بىنوا خسبد همى تا بگلگون مى تو روى خويش را گلگون كنى < / شعر > « ناصر خسرو قباديانى » تلذّذ چه هدف ناچيزى هدف قرار دادن تلذذ كار جانواران است ، نه كار انسان ، تا با محدوديت و نابودى آنان ترسى بخود راه بدهد .
شايد شما ترس و وحشت از خاموش شدن شعلهء حيات را مى گوييد اين بيم و هراس هم بهمان اندازهء وحشت از دست دادن لذايذ خنده آور است .
هم اكنون اين جملات را بشنويد :
٢٨ - « فو الله ما ابالى ادخلت الى الموت او خرج الموت الىّ » [١] .
( سوگند بخدا ، باكى ندارم كه من وارد مرگ شوم يا مرگ بمن روى بياورد ) .
٢٩ - « فو الله لابن ابي طالب آنس بالموت من الطَّفل بثدى امّه » [٢] .
( بخدا سوگند ، فرزند ابي طالب بمرگ مأنوستر است از كودك شيرخوار به پستان مادرش ) .
٣٠ - « و الله ما فجأنى من الموت وارد كرهته و لا طالع انكرته و ما كنت الَّا كقارب ورد و طالب وجد » [٣] .
( سوگند به پروردگار ، عارضهء ناگوار و ناگهانى از مرگ بسراغم نيامده و
[١] ط ٥٥ ج ١ ص ٩٩ .
[٢] ط ٥ ج ١ ص ٣٦ .
[٣] ك ، شمارهء ٢٣ ج ٣ ص ٢٤ .