ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - آنچه كه اجتماع از من مى خواهد
خواستههاى معقول و حق را بر من عرضه نكنيد . من پاسخ مثبت بآن خواستهها ندارم . خود را بدبخت نكنيد و مرا بزحمت بيهوده نياندازيد . من اكنون حق شما را كه بر عهده دارم توضيح مى دهم :
حق يكم - همواره خيرخواه و خيرانديش شما باشم
حق يكم - همواره خيرخواه و خيرانديش شما باشم نامه اى به عثمان بن حنيف نوشته و در آن نامه به او تذكر دادهام كه : ٢١ - « هيهات ان يغلبني هواى و يقودني جشعى الى تخيّر الأطعمة و لعلّ بالحجاز او اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشّبع » [١] ( امكان ندارد كه هوى و هوس بر من پيروز شود و حرص و طمع مرا بر سر - سفرههاى رنگارنگ بكشاند و سير شوم در حالى كه احتمال بدهم در حجاز و يمامه فردى از اجتماع دارم كه اميدى به پارهء نان ندارد و سير شدن از غذا بخاطرش نيست . ) كسى كه درد يك فرد را در دورترين قلمرو نفوذش ، درد خود مى داند و خوشى او را خوشى خويشتن ، جز خيرخواهى و خيرانديشى در بارهء افراد اجتماع به ذهنش خطور نمى دهد .
خيرانديشى و خيرخواهى در بارهء اجتماع را ، با چند عبارت ديگر مى توان بيان نمود : « اجتماع را در خود مى بينم » ، « ما همگى مشتركا در فضاى بيكران بپرواز در آمدهايم و يك نيرو است كه بال و پر ما را تقويت مى كند ، سقوط يك بال از پرواز كنندگان نيروى مشترك ما را مختل خواهد ساخت » .
« بدانديشى و بدخواهى در بارهء انسانها با علم به اين كه همهء آنان در يك وحدت عالى مشتركند ، بيمارى مهلكى است كه پيش از همه ، خود انسان بدانديش و بدخواه را بنابودى مى كشاند . » حق دوم : - تنظيم مسائل اقتصادى شما
حق دوم : - تنظيم مسائل اقتصادى شما - اسلام كه دين واقع بينى است : بلكه بطور عموم دين كه بمعناى محاسبهء واقعيات است ، چطور ممكن است بعد مادّى آدمى را فراموش نمايد ، يا بعنوان اداره كنندهء مركب و وسيلهء منحصر حيات تلقى ننمايد . روح انسانى - الهى آدمى بدون من فعاليتى ندارد ، « من » بدون
[١] ك ، ج ٣ شمارهء ٤٥ ص ٨٠ .