ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٤ - سستى براى چه
پديدهء بىسابقه اى بمن بروز نكرده است كه آنرا انكار كرده باشم . من خود را طى كننده راهى ديدهام كه پايانش مرگ بوده و خود را جوينده اى مى دانم كه به مطلوبش رسيده است ) .
پس من از فناى حياتى كه حيات حقيقى و ابدى را در دنبال دارد ، نه تنها وحشتى ندارم بلكه باستقبال آن مى روم .
< شعر > نيك بنگر ما نشسته مى رويم مى نبينى قاصد جاى نويم پس مسافر آن بود اى ره پرست كه مسير و روش در مستقبل است هر كه سازد زين جهان آبحيات زوترش ( زودترش ) از ديگران آيد ممات تو از آن روزى كه در هست آمدى آتشى يا خاك يا بادى بدى گر بدان حالت ترا بودى بقا كى رسيدى مر ترا اين ارتقا از مبدّل هستى اول نماند هستى ديگر به جاى او نشاند همچنين تا صد هزاران هستها بعد يك ديگر دوم به ز ابتدا آن مبدل بين وسايط را بمان كز وسايط دور گردى ز اصل آن زان فناها چه زيان بودت كه تا بر بقا چفسيده اى اى بىنوا چون دوم از اولينت بهتر است پس فنا جوى و مبدل را پرست < / شعر > « مولوى » سستى براى چه براى اين كه در هدفهايم شكست خوردهام آن هدف اعلا را كه از زندگىام در اين دنيا منظور نمودهام ، نه تنها در آن ، شكست نخوردهام ، و نه تنها ميان من و آن هدف فاصله اى وجود ندارد ، بلكه من در هر لحظه از حياتم در هدف اعلاى خود غوطه ورم ، من خود را در همين دنيا در پيشگاه الهى مى بينم .
آيا سستى مى تواند در من راه بيابد ، در صورتى كه هر روز كه به ديدار خداوندى نزديكتر مى شوم ، بر نشاط و قدرتم افزوده مى گردد .