ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - نسبيت و مطلق دو مفهوم مربوط به ناظر
روى زمين بكشد ، مانند آن است كه همهء انسانها را كشته است و اگر انسانى را احيا كند ، مانند آن است كه همهء انسانها را احيا نموده است ) .
و از نظر ديگر مضمون آيهء فوق ، حيات همهء انسانها را يك حيات كلَّى تلقى مى كند كه هست و نيست نمودن يكى از آنها مساوى هست و نيست حيات كلَّى مى باشد . و مسلم است كه حيات كلَّى بطور مستقيم مورد عنايت آفرينندهء عالم هستى است و يا حدّاقل حيات كلَّى عاليترين محصول عالم هستى است .
چون اين حيات كلَّى از پديدهء كميّت بالاتر است ، لذا حقيقتى است كه اخلال به چيزى از آن اخلال به كلَّى آن است .
هدفهاى درجهء دوم حيات
هدفهاى درجهء دوم حيات ابعاد متنوع حيات ، با اين كه از يك نظر شئون و خواصّ حيات مى باشند ، با اين حال مقدارى از اين ابعاد بقدرى داراى اهميت مى باشد كه گويى حيات بدون آنها پوچ و بىاساس است ، مانند احساس لذت ، پيروزى ، انديشه ، تناسل و امثال اينها . كسى كه احساسش مختل است ، در حقيقت حياتش مختل است . اگر لذت از زندگى معمولى منها شود ، حياتى وجود ندارد ، زندگى بدون انديشه ، چيزى نيست كه انسان زنده را قانع بسازد . كسى كه دائما با شكست روبرو شود مرده اى است كه روى خاك حركت مى كند . زندگى بدون تناسل درختى است كه شاخ و برگ ندارد . بهمين جهت است كه مى توان گفت : هر يك از ابعاد اساسى حيات مى تواند جنبهء هدفى داشته باشد .
موقعيتى كه مى تواند خود حيات را وسيله نمايد
موقعيتى كه مى تواند خود حيات را وسيله نمايد تنها يك موقعيت خاصّ است كه خود انسان مى تواند حيات را وسيله تلقّى نمايد . آن موقعيّت عبارت است از آن وضع روانى كه انسان توانسته است يكى از شئون حيات مانند انديشه را ما فوق خود حيات تلقى كند و يا كمال ديگران را براى خود هدف اعلا تشخيص بدهد ، در اين حالت انسان حيات را مى تواند بعنوان وسيله اى بداند كه او را به آن هدف مى رساند و يا اگر حيات در نظر انسان تا حدّ وسيله تلقى نشود ، بعنوان يك واقعيت مطلوب پذيرفته مى شود كه مى تواند در راه