ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - رسالت انسانى دو عنصر اساسى دارد شناخت انسان و دگرگون ساختن او در راه تكامل
نخست بايد بدانيم كه مسائل مربوط به شناخت و سازندگى انسانها و رسالت براى حفظ انسانيّت از گزند عوامل ضد انسانى ، از نوع مسائل علمى تحققى نيست كه به شناخت موضوعات عينى مى پردازد و براى تصرف در آن موضوعات دست بكار مى شود ، بدون اين كه آن موضوعات چون و چرايى در مقابل درك و تصرف كننده راه بياندازد و بدون اين كه آن موضوعات داراى مى خواهم و مى دانم در برابر تصرف و درك انسانى بوده باشد . بعبارت آسانتر شناخت و تصرف در بارهء انسانها با شناخت و تصرف در بارهء آب ، آهن ، درخت قابل مقايسه نيست .
موجودات غير انسانى تسليم فعّاليتهاى معرفتى و دگرگونىهائى است كه انسان در بارهء آنها انجام مى تواند بدهد . انسان اين طور نيست ، بلكه : ١ - چهرههاى درونى و برونى با نظر به خود آن چهرهها از يك طرف ، و با نظر به عوامل انسانى و طبيعى ديگر كه با انسان ارتباط و تأثير و تأثر پيدا ميكنند از طرف ديگر ، بسيار متنوع است .
اين تفاوت ميان انسان و غير انسان تنها از جنبهء تنوع نمودها و فعّاليتهاى انسان است .
٢ - انسان مى تواند بوسيلهء عوامل درونى از تسليم شدن به شناخت و تصرف در او امتناع بورزد ، در صورتى كه موجودات غير انسانى چنين نيرويى ندارند كه خود را غير از آنچه كه سطوح درون و برونشان نشان مى دهد مطرح نمايند .
٣ - ابعاد درونى آدمى در حال افزايش و گسترش دائمى است ، با شناخت يك دوران يا يك جامعه نمى توان همهء انسانها را شناخت ، مگر در اصول مختصات انسانى .
٤ - انسان داراى آن حيات روانى است كه منشأ صدها پديدهء ويژه اى است كه بهيچ وجه قابل ديدن و لمس كردن نمى باشد ، مانند احساس لذت ، كسى كه خود لذت را نچشيده است ، هيچ راهى براى شناخت لذت ندارد . همچنين درد ، شك ،