ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - دو ارزشى بودن حيات
وصول انسان به آن هدف اعلا ناديده گرفته شود .
گفتيم كه تنها خود انسان بايستى چنين موقعيتى را بدست بياورد كه از جنبهء هدف مطلق بودن حيات دست بردارد ، نتيجه اى كه از ملاحظات گذشته بدست ما مى آيد ، اينست كه هيچ قدرت انسانى ديگرى اعم از فردى و اجتماعى ، نمى تواند حيات يك انسان را وسيله يا واقعيت مطلوب قابل صرف نظر تلقى نموده سپس آن را در مقابل هدفى كه تشخيص داده است ، ناديده انگارد . بنا بر اين يا بايستى خود انسان از راه منطق و وجدان چنان موقعيتى را بدست بياورد و يا فرد و گروهى كه در افق بالاترى قرار گرفتهاند ، هدف اعلا را براى او قابل درك و پذيرش بسازند و سپس حيات را براى او وسيله يا واقعيت مطلوب و قابل صرف نظر جلوه بدهند ، و او را راضى نمايند كه خود آن انسان دست از حيات بردارد .
دو ارزشى بودن حيات در مبحث گذشته اين مطلب روشن شد كه حيات پديده ايست كه ذاتا داراى ارزش هدفى است ، ولى با نظر به آرمانها و هدفهاى عالىتر ، حيات را مى توان وسيله قرار داد . در اين مورد اعتراضى بنظر مى رسد كه نمى توان آن را ناديده گرفت .
اعتراض اينست كه با اين كه حيات يك پديدهء واحد است ، چطور ممكن است هم ارزش هدفى داشته باشد و هم وسيله اى پاسخ اين اعتراض با نظر به دو سطحى بودن حيات روشن مى شود : ١ - سطح مجاور طبيعت .
٢ - سطح عميق حيات .
آن سطح حيات كه مجاور طبيعت است ، عبارت است از سطحى كه در مجراى تحولات پى در پى قرار مى گيرد . اين تحولات ناشى از تماس سطح حيات با عوامل طبيعت و مختصات خود آن سطح است كه دائما در حال تأثر پذيرى از عوامل و فعاليتهاى اختصاصى خويش است ، مانند سرما و گرما و عوامل لذت و الم و موضعگيرى مفيد براى خويش و غير ذلك . حيات با نظر به اين سطح ، ارزش وسيله اى داشته در مجراى شكوفانى و افسردگى و شادى و اندوه و كاهش و فنا