ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٢ - تفسير ١٧١ از خود بيگانگى ١٨٧ و انواع آن
٨ - شخصيت - تبلور هماهنگ مجموع عناصر و فعاليّتهاى درونى كه مديريّت اصول بنيادين جهان درونى را در دست دارد ، شخصيت ناميده مى شود .
٩ - منش - ( كاراكتر ) عبارت است از كيفيّت رسوب شده در شخصيت كه بصورت عامل فعّال در زمينهء زندگى دست به كار مى شود ، مانند منش هنرى ، منش قضايى ، منش روحانى ، منش سياسى ، منش مديريت . . . ١٠ - عمل روانى - كه فونكسيون گفته مى شود : عبارت است از نمودها و فعاليتهايى در قلمرو روان كه بر مبناى عوامل گوناگون صورت مى گيرد . با اختلاف مفاهيمى كه در اصطلاحات ده گانه ملاحظه نموديم ، موضوع بيگانگى نيز متفاوت مى باشد ، در نتيجه توصيف انسان با بيگانگى از هر يك از مفاهيم ده گانه ، معناى مشخصى را نشان خواهد داد : بنا بر اين بيگانگى از حيات - عبارت است از دست دادن يك يا چند خاصيت اساسى حيات ، مانند فاقد احساس بودن و غير ذلك ، در صورتى كه بيگانگى از خود عبارت است از دست دادن عامل مديريت قلمرو درونى [١] .
تفسير « از خود بيگانگى » و انواع آن اصطلاح معمولى امروزى در بارهء « از خود بيگانگى » كه موجب تنفّر و تأسف مى باشد ، عبارت است از فقدان خود ، يا بعضى از عناصر خود ، در مجراى تأثّر از عوامل رباينده اى كه دست به كار مى شوند و انسان را از خود بيگانه و محروم مى سازند . بدانجهت كه در تعريف مزبور مفاهيم عمومى بكار رفته است ، لذا نمى تواند تعريف علمى دقيق براى « از خود بيگانگى » محسوب شود . پس ما مجبوريم روش تحليلى دقيقى را در شناخت « از خود بيگانگى » پيش بگيريم .
با نظر به قرار گرفتن خود در مجراى دگرگونىها و مورد آگاهى يا مجهول
[١] معانى كه براى اصطلاحات فوق گفته شد ، با صرف نظر از مناقشات لفظى است ، زيرا منظور ما بيان آن معانى و توضيحى در بارهء آنها است و در عين حال پروندهء بحث باز است .