ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١١ - اصطلاحاتى كه آشنايى با آنها براى شناخت پديدهء خود لازم است
است كه آن را از ساير اجزاء عالم طبيعت مشخص مى نمايد ، مانند احساس ، لذت و الم ، آماده نمودن محيط براى زيست توليد نسل ، مقاومت در مقابل عوامل مزاحم . . . همهء جانداران در اين پديده مشترك مى باشند .
٢ - جان - مانند خمير مايهء حيات براى جانداران است ، يا حيات در چهرهء احساس ملايم و ناملايم جان ناميده مى شود .
٣ - خود - عامل مديريت حيات است كه تنظيم روابط حيات را با محيط طبيعى و با ساير موجودات پيرامون خود بعهده مى گيرد .
٤ - من - از آن هنگام كه خود مورد آگاهى قرار مى گيرد و مى تواند از « جز خود » تفكيك شود . من و خود باعتبار ابعاد و كيفيات مختلف ، با توصيفات گوناگونى متنوع مى گردد ، مانند من اجتماعى ، من برتر ، من طبيعى ، من ايده آل ، من مجازى ، من حقيقى . . . ٥ - روان - اصطلاحى است براى آن حقيقت واحد درونى كه داراى فعاليّتها و خواصّ و نمودهاى مخصوص مى باشد كه در علوم گوناگون روانى مورد بحث و تحقيق قرار مى گيرند .
بنظر مى رسد كه تفاوت چهرهء من و روان در وضع پويايى روان است كه عبارت است از تحرّك دائمى و دگرگونى مستمر كه در من حكمفرما است . اگر اولين استعمال كنندگان اين اصطلاح باين معناى پويايى من توجه داشته و آن را روان اصطلاح كردهاند ، توجّهى فوق العاده با ارزش داشتهاند . جلال الدين مولوى در توضيح انديشه و امعان كه بمعناى دقت در تفكر است ، چنين مى گويد :
< شعر > چيست امعان چشمه را كردن روان چون ز تن وارست گويندش روان < / شعر > ٦ - روح - جنبهء عالى روان كه وابستگى آن را به جهان ما فوق طبيعت محسوس نشان مى دهد ، روح ناميده مى شود . البتّه دو اصطلاح روح و روان گاهى بطور مترادف بجاى يكديگر هم بكار برده مى شوند .
٧ - ذات - اصطلاحى است داراى معناى عمومى كه در مقابل جهان عينى بكار مى رود و اغلب مترادف با ماهيت است .