ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - شما مردم منحرف با اشتراك در هدفهاى غلط ، در آن جادههاى گمراهى هر چه حفر مى كنيد به آب نمى رسيد
و وجدان با هدفگيرى تكاملى وجود نداشته باشد ، يا مديريت مزبور بوسيلهء خود خواهىها و هدفگيرىهاى تخريبى دست به فعاليت بزند ، همه يا بعضى از آن نيروها و فعاليتها به « ضد حق » تبديل مى شود و انسان را چه در حالت فردى و چه دسته جمعى رو به سقوط مى برد .
با اين توضيح به خوبى روشن مى شود كه چگونه راه راست « حق » مانند رگههاى الماس در لابلاى باطلها مانند ذغال سنگها كشيده شده است . تفاوت ميان رگههاى الماس در ذغالسنگ ، با راه راست « حق » در ميان باطلها در اينست كه رگههاى الماس با خصوصيت و تشخيص عينى كه دارند از ذغال سنگها مجزا بوده و قابل اختلاط عينى با يكديگر نيستند ، در صورتى كه حق و باطل بدانجهت كه بوسيلهء درك و هدف گيرىهاى آدمى انتزاع مى شوند ، لذا تفكيك آن دو از يكديگر احتياج به جنبهء انسانى دارد .
« على بن ابي طالب ( ع ) » مى گويد : من پاسدار و راهبان راه « حق » در ميان جادّههاى گمراه كننده هستم و كوششم در اينست كه شما انسانها از راه حق كه بسيار باريك و ظريف است ، منحرف نگرديد .
شما مردم منحرف با اشتراك در هدفهاى غلط ، در آن جادههاى گمراهى هر چه حفر مى كنيد به آب نمى رسيد شما كه از دين حرفه اى و اعتيادى ، وسيله اى براى زندگى پست حيوانى اتخاذ كردهايد ، اين دين پردهء تاريكى بچشمان شما زده است كه رهبر خود را نمى شناسيد ، نادانى شما به رهبر واقعىتان موجب شده است كه براى تفسير و توجيه زندگى خود دلايلى بتراشيد ، اين دلايل در مغزهايى نمودار مى شود كه قدرت تفكيك « حق » از باطل را ندارند .
لذا مجبور مى شويد تكيه به كميّت افرادتان نموده ، خود را چنين تسليت بدهيد كه ما انبوهى از مردم هستيم و چون قدرت انبوهى از مردم خيلى زياد است ، پس چاهى كه حفر مى كنيم ، حتما به آب خواهيم رسيد و نمى دانيد كه انبوه صفرها هيچ ارزش عددى ندارد ، تا صفر ديگرى بآن صفرها اضافه شود و نتيجه بدهد ،