ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٩ - نسبيت و مطلق دو مفهوم مربوط به ناظر
و چشيدن طعم آن ، ارتكاب هر عمل را بعنوان وسيلهء ادامهء حيات توجيه نمودهاند .
هيچ عملى در مقابل اصالت حيات نتوانسته است آن چنان جلوه اى داشته باشد كه بتواند رنگ حيات را مات بسازد مات شدن رنگ حيات مساوى نابودى آن است .
دليل چهارم
دليل چهارم - انسانها چه بطور فردى و چه بشكل جمعى موقعى از حيات خود دست برمى دارند كه حقيقتى را مطلقتر و با ارزشتر از عالم هستى بدانند ، زيرا هيچ عاقلى نمى تواند حيات را كه محصول عالى هستى است ، در مقابل ساير اجزاء و شئون هستى از دست بدهد ، در حقيقت معامله در بارهء حيات چنين صورت مى گيرد : « من كه محصول عالى هستى مى باشم ، بايستى خود را در مقابل حقيقتى بالاتر از عالم هستى از دست بدهم نه در مقابل جزئى از آن » .
اين حقيقت بالاتر از حيات شخصى ، يا ادامهء وجود در ابديت است و يا حيات كلَّى انسانها كه حيات شخصى خود را جزئى از آن مى داند .
دليل پنجم
دليل پنجم - بروز عقايد فراوانى در طول تاريخ معرفتها و فلسفهها است كه همهء تفكرات و كوششهاى روانى و مغزى را وسايلى براى حيات تلقى نمودهاند .
هنگامى كه فلسفهء پراگماتيسم ( اصالت عمل ) بظهور پيوست هدف اعلايى را كه براى همه گونه كوششهاى فكرى و جسمانى منظور نمود ، حيات تحققى بود كه در مجراى عمل ادامه مى يابد . ضمنا بانيان اين مكتب چنين ادّعا كردند كه عناصر اساسى اين مكتب را از گذشتگان گرفته و آن را تنظيم و بارور ساختهاند .
از يك نظر ديگر مكتبهايى كه با اشكال گوناگون اصالت منفعت را محور اساسى خود قرار مى دهند ، در حقيقت يكى از اساسىترين مختصات حيات را هدف اعلا معرّفى مى نمايند . بدين ترتيب مكتب هدونيسم ( اصالت لذت ) خاصيت ديگرى از حيات را هدف اعلا قرار مى دهند . از يك نظر اين دلايل پنجگانه در حقيقت توضيح مناسبى از آيهء قرآنى است كه مى گويد : ( « مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً » ) [١] ( حقيقت اينست كه هر كس انسانى را بدون عنوان قصاص يا فساد در
[١] المائدة آيه ٣٢ .