ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - قسم دوم - رسالت كلى
مرتكب نشدهاند و تمامى اوصاف عالى انسانى - الهى در اينان جمع بوده است .
رسالت اينان مستند به ارتباطشان با خدا است كه با داشتن امتياز گيرندگى وحى باين مقام اختصاصى نايل ميشوند .
اينان همهء ابعاد انسانى را مى شناسند و با هر دو چهرهء طبيعى و ماوراى طبيعى انسان آشنايى كامل دارند . بدون اين كه معرفت و سعادتشان را از جوامع انسانى بگيرند ، سعادت نهايى و معارف اساسى حيات را بانسانها ابلاغ نموده و در موفق ساختن آدميان به سعادت نهايى و معارف اساسى مى كوشند .
هر گونه امتيازى كه يك انسان ممكن است دارا بوده باشد ، مى تواند با وسايل گوناگونى آن امتياز را در اختيار ديگران قرار بدهد ، در صورتى كه رسالت كلَّى بهيچ وجه قابل نقل و انتقال نمى باشد .
اين رسالت انسان را در مجراى اصلى حيات خود قرار مى دهد ، و آغاز و انجام و هدف حيات را توجيه مى نمايد . مواد اين رسالت را بطور فهرست مى توان در سه مادهء اساسى مطرح كرد : مادهء يكم - تحريك و تشويق به شناخت انسان و جهان در حدّ اكثر امكانات .
مادهء دوم - شناساندن آفرينندهء هستى و آغاز و پايان آن و تحريك به برقرارى حد اكثر ارتباط با آفرينندهء هستى .
مادهء سوم - شناساندن هدف هستى و هدف حيات انسانى و تحريك براى وصول به آن .
اين سه مادهء اساسى به موادّ فرعى تجزيه ميشوند كه هر يك از آنها بوسيلهء علوم اختصاصى مانند علوم انسانى و علم الهيات و فقه . . . مورد بررسى قرار مى گيرد .
از اين تعريف روشن مى شود كه كار رسولان الهى تعليم و تربيت انسانها براى حركت به سوى كمالى است كه در انتظار نوع آدمى است ، نه ياد دادن علوم و صنايع و هنرهاى مربوط به حيات طبيعىشان ، زيرا خود قوانين طبيعت و زندگى براى ياد دادن و عملى كردن امور مزبوره ، رسالتى طبيعى بعهده گرفته است كه با