ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - من خود را عضوى از كاروان رو به كمال شما انسانها مى دانم
زندگى پيش مى رود . فرزند ابو طالب و نوهء عبد المطلب بودن و حتى داشتن سرمايهء خدادادى مرا از حركت باز نمى دارد .
تا اين لحظه از زندگى راه رفتهام و تا دمهاى واپسين حيات راه خواهم رفت .
< شعر > نيك بنگر ما نشسته مى رويم مى نبينى قاصد جاى نويم پس مسافر آن بود اى ره پرست كه مسير و روش بر مستقبل است < / شعر > مگر من براى رسيدن به مقصد اعلايى كه همگان در پيش داريم ، راهى غير از انجام تكليف و فرار از معصيت و تبهكارى در پيش گرفتهام ما همگى در سود و زيان روحى مشترك هستيم اگر صدق و حركت در مسير حق اطاعتى است كه شما بايد انجام بدهيد ، همان اطاعت است كه من هم بآن اطاعت متعهد مى باشم ، اگر دروغ و انحراف از مسير حق ، معصيتى است كه بايد شما انجام ندهيد ، همان معصيت است كه جان مرا هم به تباهى خواهد كشيد . من آن مشعل چوبين نيستم كه راه كاروانيان را روشن سازد و خود بسوزد و تباه گردد . من حساسيت شگفتانگيز روح را بخوبى دريافتهام و مى دانم كه يك ميليارد ميلياردم از يك ذرّه از ابراز خلاف خواستهء واقعى روح ، مى تواند همهء اقيانوس روح را بخار كند و در فضاى درون بصورت قطرات سمّ در آورد و همهء موجوديت آدمى را تباه بسازد . آيا من على شيفتهء به ثمر رسيدن شخصيت ، تجسّمى از قرآن نداشته باشم كه مى گويد : ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ الله أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ ) [١] .
( اى مردمى كه ايمان آورديد ، چرا سخنى مى گوييد كه خود عمل بدان نمى كنيد ، اين يك خصومت بزرگ در پيشگاه خدا است كه بگوييد چيزى را كه بآن عمل نمى كنيد ) شايد شما هم بدانيد كه من اگر محبت الهى نداشتم ، ادامهء نفس در اين زندگى را قطع مى كردم ، چگونه با آن محبوب جاودانىام خصومت بورزم
[١] الصف آيه ٢ و ٣ .