ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٧ - معناى چهارم - خود را از دست دادن معامله اى
به خود او است ، كسى كه مى داند فرار از تعهدها در حقيقت فرار از خويشتن است ، كسى كه مى داند دروغ گفتن پديده ايست كه واقع نگرى و منعكس ساختن واقعيات را مختل مى سازد آيا اين انسانها منكر خود نيستند اگر منكر خود نيستند ، چرا با خود به مبارزه برخاستهاند و اين چه خصومت احمقانه ايست كه با خود براه انداختهاند اين مبارزهء احمقانه غير از آن مبارزهء منطقى است كه در مجراى تحول از خودهاى پست به خودهاى تكاملى ضرورت دارد ، چنانكه در مباحث « از خود بيگانگى مثبت » متذكر خواهيم شد .
انسانى كه مى بيند در درون او اشتياق شديدى به شناخت فلسفه و هدف زندگى زبانه مى كشد ، با اين حال مى خواهد اين اشتياق سازنده را با خاكستر تمايلات پا در هوا و لذايذ حيوانى زودگذر بپوشاند ، آيا اين انسان منكر خود نيست مسلم است كه پيكار و مبارزه با خود كه ناشى از انكار خود مى باشد ، يكى از پستترين موارد « از خود بيگانگى » است كه اگر تعليم و تربيتهاى سازنده نتواند اين درد را معالجه كند ، هيچ گامى در راه بهبود انسانها برنداشته است .
مگر قانونگذار روان آدمى نگفته است : ( « وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » ) [١] و نباشيد مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند و در نتيجه خداوند هم خودهاى آنان را مورد فراموشى خودشان قرار داد . ) انكار آغاز و پايان و هدف هستى عامل همان « از خود بيگانگى » است ، كه افلاطون آن را « انكار خود » ناميده است .
معناى چهارم - خود را از دست دادن معامله اى خود از دست دادن معامله اى غير از « خود باختگى » و « انكار خود » مى باشد .
اين معنا « از خود بيگانگى » بر مبناى سودجويى و نفع طلبى افراطى استوار شده است . اين بيگانگان از خويشتن ، منكر واقعيت خود نيستند و « خود » را هم نمى بازند ، بلكه خود را قابل معامله مى دانند ، خود مى دهند و سود مى گيرند .
[١] الحشر آيهء ١٩ .