ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - معناى يكم - ١٧١ از خود بيگانگى ١٨٧ مثبت در سمت و مقصد طبيعى و معمولى
بنا بر اين ، « از خود بيگانگى مثبت » دو معناى عمده دارد :
معناى يكم - « از خود بيگانگى » مثبت در سمت و مقصد طبيعى و معمولى پيش از ورود به تفسير اين معنا ، مجبوريم نقش اساسى حركت و تحول را در دگرگونى « خود » ها متذكر شويم : حركت تحولى از دوران كودكى شروع مى شود و با پايان زندگى آدمى ختم مى گردد . و اگر پس از پايان اين زندگى تحولى وجود داشته باشد ، از سنخ جريان اين حيات نيست .
بهر حال اگر از مغالطههاى « زنون » قطع نظر كنيم كه حركت را منكر است ، همهء مكتبها و متفكران در اين اصل تحول اتفاق نظر دارند . اگر اين اتفاق نظر را هم ناديده بگيريم ، مشاهدات و تجارب لازم و كافى در اختيار داريم كه حركت و دگرگونى را اثبات مى نمايد . عامل اساسى درونى اين تحول دو نوع است : نوع يكم - رشد سنى تدريجى كه موجب تغيير در رابطهء انسان با جهان عينى و ديگر انسانها مى گردد . اين تغيير رابطه كه به علت رشد استعدادها و افزايش معلومات و بكار افتادن ساير مشاعر و احساسات درونى بروز مى كند ، « خود » را هم در مجراى تغييرات قرار مى دهد . هر « خود » جديد « خود » گذشته را از كار باز مى دارد و ميدان فعاليّتهاى درونى را تحت سلطه قرار مى دهد . اين تغيير باعث بيگانگى انسان از « خود » هايى كه در گذرند ، مى باشد .
نوع دوم - تحولات ناشى از برقرار كردن رابطه با معلومات و رويدادهاى متنوع و دگرگونى عوامل مؤثّر در موجوديت درونى آدمى ، اين تحولات نيز موجب تجدّد و تنوع « خود » ها مى گردد و با بروز هر « خود » جديد در صحنهء درونى ، خود گذشته مورد بيگانگى قرار مى گيرد .
در هر دو نوع تحول كه « خود » هاى پى در پى طلوع و غروب مى كنند ، و با آشنايى با « خود جديد » ، خود گذشته را به پشت پردهء بيگانگى مى اندازند ، يك جريان طبيعى جبرى صورت مى گيرد ، كه از منطقهء ارزشهاى مثبت و ارزشهاى منفى بر كنار است ، زيرا هم خود اصل تحول يك پديدهء جبرى است و هم بوجود آمدن « خود جديد » بجهت ورود انسان در قلمرو معلومات و رويدادهاى تازه ، بلى