ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - اگر عنايت خداوندى كه مالكتر از من به من است ، كفايتم نكند ، از خطا در امان نخواهم بود
اگر عنايت خداوندى كه مالكتر از من به من است ، كفايتم نكند ، از خطا در امان نخواهم بود من هم كه تا آخرين حدّ توانائىام در مسير حق حركت مى كنم ، ادعاى داشتن آن مطلق را نمى كنم كه هرگز از راه حقيقت منحرف نشوم . من هرگز خود را نايل به آن كمال مطلق نمى دانم كه خطا و اشتباه راهى به ذات من نداشته باشد . اشتياق روز افزون من به كسب كمال و تشديد دائمى تكاپويم در حركت به مقصد اعلاى هستىام ، خود گواه آن است كه آنچه كه بر من مطرح است ، ذات متحرك من رو به هدف اعلاى حياتم مى باشد ، مسلم است كه اين حركت و جنبش در سنگلاخها و خارستانهاى طبيعت و تمايلات طوفانى درون صورت مى گيرد .
با اين حال چگونه مى توانم ادعا كنم كه من از سخن حق بىنيازم و من ما فوق حق هستم و از هر گونه خطا در امانم .
در اين قلمرو حساس حيات تكاملى ، آنجا كه به كمال يافته ترين فرد انسانى ( محمد بن عبد اللَّه ( ص ) ) گفته مى شود : ( « وَلَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا إِذاً لأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً » ) [١] .
( اگر ما ( خداوند ) شخصيت ترا تثبيت نمى كرديم ، نزديك بود اندك تكيه اى بآن چشمگيران نمائى ، اگر چنين مى كردى دو برابر عذاب زندگى و مرگ گنهكاران را بر تو مى چشانديم و ديگر از ما براى خود يارى نمى يافتى ) من كه تربيت يافتهء اويم و با جاذبيت او در مسير كمال افتادهام ، جاى خود دارم .
حق يك موجود معين و محدود و داراى كيفيت مشخص و پيش ساخته و قابل خريد و فروش نيست كه بروم آن را خريدارى كنم و در جيبم بگذارم و با فكر راحت در جريان زندگى معمولىام نفس بزنم و منتظر پايان زندگى شوم . من حقيقت حق را براى شما با صراحت و كنايه گفتهام كه مانند رگههاى الماس در معادن انبوه ذغال
[١] الأسرى ٧٤ و ٧٥ .