ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - گفتگويتان با من مانند گفتگو با جباران نباشد در مقابل من تسليم محقرانه نشويد و از ابراز واقعيات خوددارى نكنيد و با قيافهء ساختگى و ظاهر سازى با من آميزش ننماييد
از خدا است ، تنها آگاهى و هدفگيرى از آن من بوده است ، در اين دو بال پرواز هم كه بدقت انديشيدهام ، نيروى آن دو را نيز از فيوضات الهى ديدهام .
آنچه را كه مستند به خويشتن مى بينم ، صرف آن نيرو در هدفگيرى و آگاهى در مسير كمال مى باشد و بس . با اين حال شب و روز زمزمهء محرك من اينست كه لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الَّا بِالله و مجموع اين حالتها نمى تواند براى من قيافه و شخصيّت خود ساخته اى بسازد ، تا شما مرا در مقامى برتر از مسير خودم تصور كرده ، در برابر من دست و پايتان را گم كنيد و تسليم شويد و از ابراز واقعيات خوددارى كنيد . شما با اين اعتقاد نابجا ، بيرحمانه شرنگ جانگزاى در جان من مى ريزيد . مگر نمى دانيد - < شعر > هر كه را مردم سجودى ميكنند زهرها در جان او مى آكنند < / شعر > تسليم محقرانهء شما در مقابل موقعيت چشمگير من ، حياتم را تيره و تار مى سازد و دلم را به حال انسانها مى سوزاند .
علت دوم - در بارهء من اعتقادى به برترى و عظمت انسانى - الهى نداريد ، بلكه موقعيت كنونىام را در نظر مى گيريد كه از نفوذ در اجتماع و قدرت تصرف در همه چيز و بخشيدن امتيازات زندگى مادى بهر كس كه بخواهم تشكل يافته است و در نتيجه خود را خرگوشى در مقابل شير ساخته نشان مى دهيد . بشما بگويم : در اين صورت هم مرا مسخره كردهايد و هم خودتان را ، به ذات پاك خدايم قسم ، هم تصور ظالمانه در بارهء من مى كنيد و هم ستم بر خويشتن مى نماييد . اى مردم ، براى چه اين همه اصرار به ساقط كردن ارزش انسانى مى ورزيد مگر تعهد كردهايد و قسم خوردهايد كه اصول و ارزشهاى انسانى را در اوراق و سطور كتابها زندانى كنيد چه تعهد پليد و چه سوگند تبهكارانه ايست كه براى شكستن تعهد و اهانت به مقدسى كه سوگند بآن خوردهايد ، بكار مى رود مگر شما با چشمانتان نمى بينيد كه با قدرتمندترين بازو و تيزترين شمشيرى كه دارم ، از ريختن قطرهء خون ناحقى چنان ترس و وحشت دارم كه از سقوط در عذاب ابدى خدايم .
مگر شما نمى بينيد كه كفش خود را پينه و وصله مى زنم تا شخصيت انسانى