ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٨ - يك نظر اجمالى به تاريخ مفهوم ١٧١ از خود بيگانگى ١٨٧
اين يكى از آن موادّ رسالت است كه در حقيقت ساير موادّ رسالت انسانى را به ثمر مى رساند . دردهاى بيدرمان « از خود بيگانگى » ها جز با اجراى اين مادهء رسالت چاره پذير نخواهد بود . زندگى بدون آشنايى با خود و تنفس بدون خود ايده آل نه تنها قابل تفسير و توجيه نيست ، بلكه به تنهايى مى تواند همهء قوانين منطقى زندگى و ارزشهاى آن را به تباهى بكشد . براى كشف ارزش و لزوم آشنايى با خود براى زيستن با خود ، مجبوريم مسئلهء « از خود بيگانگى » را مطرح نماييم :
يك نظر اجمالى به تاريخ مفهوم « از خود بيگانگى » اصطلاح « از خود بيگانگى » اگر چه نمايش تازه اى در علوم انسانى امروزى دارد ، ولى اندك تتبّع در سرگذشت انسانها اثبات مى كند كه معناى واقعى اين اصطلاح ، تاريخى بس كهن دارد و انسانهاى قرون و اعصار گذشته نيز آن معنا را مى شناختهاند و مورد محاسبه قرار مى دادهاند . مسلم است كه اگر ما معناى « از خود بيگانگى » را از دست دادن خود بجهت نادانى در بارهء آن ، يا بجهت شكست در مقابل عوامل نيرومندتر ، يا بجهت عوامل تحول كه باعث تجدّد خودها مى شود ، منظور نماييم ، بايستى اعتراف كنيم كه همهء معانى سه گانهء مزبور براى « از خود بيگانگى » از قديمترين دورانهاى تاريخ بشرى وجود داشته است . اگر از اين ملاحظه علمى قياسى قطع نظر كنيم ، خواهيم ديد اصطلاح « از خود بيگانگى » در اشكال مختلف آن نيز تاريخى بس طولانى دارد .
اين اصطلاح را در شكل تندترى در عقايد اجتماعى افلاطون مى بينيم : « كسى كه نمى داند از كجا آمده است و چيست آن هدف و ايده آل مقدسى كه بايستى خود را براى تحصيل و پيروى از آن هدف تمرين و تربيت نمايد ، منكر خويشتن