ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٤ - آنجا كه دين پردهء تاريكى روى واقعيت مى كشد
جهان طبيعت از نظر موضوعيت محض ( نه از ديدگاه مجموعى كه قانون و ارادهء خداوندى در آنها حكمفرما است ) نه حق محض است كه براى انسان ضرورت خود را تحميل كند و نه باطل محض است كه دورى گزيدن را ايجاب نمايد .
در پيشانى هيچ آبى ننوشته است كه آدم تشنه بايستى مرا بياشامد و تاكنون ديده نشده است رودخانه اى مسير خود را براى تشنه اى كه در بيابان از تشنگى مى سوزد تغيير بدهد . همچنين گياه زهرآگينى ديده نشده است كه از انسان فرار كند يا در پيشانيش نوشته باشد كه اى آدميان از من بگريزيد و مرا نخوريد . اين انسان است كه با مشاهدات و تجربهها دريافته است كه آب تشنگى او را مرتفع مى سازد و گياه زهرآگين را نبايد خورد و از اين مشاهدات و تجربهها قانونى براى انسان مطرح شده است كه آدم تشنه بايستى آب بياشامد . كوشش آدمى در پيدا كردن آب كه او را سيراب مى كند ، قانونى است كه از « حق پايدار » ( آب تشنگى را برطرف مى كند ) سرچشمه گرفته است .
چون در كشف حق از موضوعات عينى و قانون قرار دادن آن ، پاى انسان در كار است ، لذا دانشهاى محدود و تمايلات موضعگيرانه و شخصى انسانها مى تواند عامل مخلوط شدن « حق و ضد حق » و بيطرف از هر دو ، با يكديگر گردد .
كشف يك نيرو در طبيعت بوسيلهء انسان مى تواند رابطهء قانونى بسود انسان را با آن نيرو بيان كند و مى تواند بر ضد انسان و به ضرر او تفسير شود و مى تواند در حال بيطرفى بماند ، كه البته اين حالت سوم بندرت اتفاق مى افتد .
عامل دوم - نيروها و فعاليتهاى ذاتى انسان است كه خود به خود حقايق مثبت و سودمند بوده و براى حيات معتدل ضرورت دارند ، از آن جهت كه پديدههاى مزبور داراى قوانينى هستند كه با مراعات آنها ، وضع روانى آدمى معتدل و مثبت مى شود ، لذا مى گوئيم : آن قوانين كشف از « حق » هاى پايدارى به پايدارى انسان مى گردد ، باين معنى كه با مديريت عقل و وجدان با هدفگيرى تكاملى همهء آن نيروها و فعاليتها چهرهء « حق » بودن خود را نشان مى دهند و اگر مديريت عقل