ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - مرا در مقابل وظيفه اى كه انجام دادهام سپاس خوشايند نگوئيد
انسان از آن جهت كه جزئى از عالم محسوس است ، همانا بواسطهء آن اصل از خود برتر مى رود و او را مربوط به عالم معقول مى سازد . « مضمون سخنى از كانت آيا چنين انجام وظيفهء مقدس را مى توان در مجراى معامله قرار داد عظمت و ارزش تكليف بالاتر از آن است كه حتّى به رضايت وجدان فروخته شود ، چه رسد به سپاسگذارى مردم كه خود پديدهء ناچيزى است [ مگر اين كه آن سپاسگذارى كشف از رفاه و آسايش مردم نمايد كه خود عاليترين مطلوب براى يك زمامدار عادل و خردمند است ] با اين حال ، امير المؤمنين انجام تكليف خود را حتى باين نوع سپاسگذارى هم نمى فروشد ، زيرا چنانكه در جملات گذشته مطرح كرديم ، او رفاه و آسايش و پيشرفت اجتماع را از ديدگاه عاليترى مى نگرد و مى گويد : « و من شما را براى خدا مى خواهم » يعنى رفاه و آسايش شما پله هايى براى صعود به تكامل است و آماده ساختن مردم براى چنين حركتى ، وظيفه ايست كه على ( ع ) در اعماق روحش يك ضرورت حيات هدفدار براى خود مى داند ، پس در حقيقت على ( ع ) با انجام وظيفهء اجتماعى ، در آن حيات هدف دارش تنفس مى كند و تنفس براى حيات سپاسگذارى ندارد . دليل اين مطلب جملهء زير است : « آزاد ساختن شخصيت از چنگال تمايلات و روانه كردن آن بسوى خداوند و بسوى شما سپاسگذارى ندارد » بار ديگر در اين مسئله بيانديشيم كه من چرا انجام وظيفه مى كنم من با انجام وظيفه ، شخصيت خود را از چنگال طبيعت و تمايلات حيوانى آزاد مى سازم .
آيا دست يافتن بچنين آزادى مى تواند در مجراى سوداگرى قرار بگيرد كدامين موضوع با ارزش مى تواند قيمت اين آزادى را معين و پرداخت نمايد پس از آنكه شخصيت خود را از چنگال طبيعت و تمايلات آزاد نمودم ، بكدامين مقصد رهسپارش مى سازم به سوى شما انسانها . شما انسانها كيستيد كه من شخصيتم را بسوى شما رهسپار ساخته ام