ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - من نه اينم و نه آن
من نه اينم و نه آن افراط و تفريط در ارزيابى شخصيتها عادت بسيار ديرينهء بشرى است . و گمان نمى رود بشر اين عادت تباه كنندهء واقعيات را حتى در آيندهء بسيار طولانى هم رها كند . نمونه اى از اين افراط و تفريطها را توجه فرماييد : ١ - سقراط جز مقدارى تعليمات اخلاقى كارى نكرده است .
سقراط سردستهء همهء فلاسفه و حكماء بوده و او است كه مبانى پايدار انسانيت را آبيارى كرده است ٢ - افلاطون چيزى از خود نگفتهء است بلكه او زبان گويندهء سقراط است .
افلاطون بتنهايى يك تاريخ است ، مادامى كه كتابهاى او را در اختيار داريم ديگر كتابها را بآب بشوييد ٣ - ارسطو خيلى سخن گفته است ، ولى مطالب مفيدش اندك است .
ارسطو مرد معجزه آساى تاريخ است و دانشمندان ديگر ريزه خواران او مى باشند ٤ - راستى اى خداى نيوتن ، به نيوتن حسادت نمى ورزى نيوتن نبوغ فوق العاده اى ندارد ، و جهان بينى او قابل انتقاد است ٥ - جلال الدين مولوى فوق همهء فلاسفه و حكماء و عرفاء و دانشمندان بوده ، تاريخ نه تنها نظير او را تاكنون نديده است ، پس از اين هم براى ابد چنين شخصيت با عظمتى نخواهد ديد .
جلال الدين مولوى شاعرى است صحنه ساز كه با مهارت كامل مطالب ديگران را بخود نسبت مى دهد ، اصلا دينى بودن اين مرد كاملا مشكوك است ٦ - تاريخ بشرى فيلسوفى به عظمت هگل سراغ ندارد .
هگل از جهان بينى گذشتگان استفاده كرده و آنها را با همديگر متشكل ساخته است . با يك تتبع كافى مى توان باور كرد كه هيچ شخصيتى در تاريخ بشرى از داورىهاى افراطى و تفريطى بر كنار نمانده است .
بطور كلى انحراف از ارزيابى شخصيتها از سه عامل اساسى ناشى مى گردد :