ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٩ - جملهء دوم
ناخودآگاه نمى داند ، بلكه او انسان را يك محصول جدّى از يك كارگاه جدّى كه با مشيّت بسيار والاى هستى آفرين شروع به كار كرده است ، مى داند .
بهمين جهت است كه عمر انسان در حقيقت مساوى عمر كارگاهى است كه از بامداد ازل تا شامگاه ابد بجريان افتاده ، از دستبرد سود جويان ضدّ انسان بالاتر قرار گرفته است .
جملهء دوم - اين حقيقت انسانى والا را : « هر يك از صاحبان عقول و نفوس بزرگ مطابق روش و طبع خود درك مى كنند و ديگر انسانهاى عادى بدون اين كه خود بدانند در سايهء آنان زندگى مى كنند . » اين يك توجّه بسيار عالى است كه « جرداق » در بارهء حركت قافلهء انسان رو به آينده پيدا كرده است . حقيقتا چه اندك است شمارهء آن عظماى انسان شناسى كه توانستهاند آن حقيقت والاى انسانى پايدار را درك كنند و نظريات و مكتبهاى معمولى را مانند برق زود گذر تلقى كنند كه مقدارى روشنايى در لحظههاى بسيار موقّت بچهرهء آن حقيقت والا مى تابد و سپس براه خود مى رود .
كمتر از اين عظماى انسان شناس ، افراد معدود بسيار والائى هستند كه تمام چهرهء حقيقت والاى انسانى را مى شناسند و ارزش واقعى آن را بجاى مى آورند .
مردم عادى كه اكثريت قريب به نود و نه درصد تاريخ را تشكيل مى دهند ، سايه وار دنبال آن عظماء راه مى افتند و تنها باين اصل كه عظماى پيشرو ما انسانها را مى شناسند و بايستگى و شايستگى ما را درك كردهاند ، قناعت مى ورزند . چيزى كه به ذهن اين اكثريت خطور نمى كند ، چون و چرا در فلسفهها و دلايل راه هايى است كه آن عظماى پيشرو پيش پاى آنان مى گسترانند . همين امروز همهء جوامع و ملل متمدن را بگرديد و قوانين و رفتارهاى متنوع زندگى آنان را براى افرادشان مطرح كنيد و بپرسيد : فلسفه و دليل درست بودن اين قوانين و رفتارها چيست افرادى كه بتواند بهمهء سئوالات شما جواب درست بدهند ، قطعا از شمارهء انگشتان شما تجاوز نخواهند كرد .
با يك نظر دقيقتر خود همان عظماى انسان شناس و اين افراد اندك كه فلسفهء