ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٣ - آنچه كه اجتماع از من مى خواهد
نشانهء الهى در شما سراغ دارم و شما را جلوه گاه مشيت پروردگارم مى دانم .
مجبوريد از من بپذيريد كه آنچه كه اجتماع از من مى خواهد در عقيدهء من يك خواستهء بىاصل و پشتيبان نيست ، اين خواسته داراى منبع و نيروى اجرائى الهى است شما گمان مى كنيد كه در منطق من خدا را تكيه گاه اجتماع قرار دادن تنها از فعاليّت حسّ اصل جويى منطقى سرچشمه مى گيرد ، يا خيال مى كنيد كه قيافهء جدّى و رياضى جهان هستى قوهء شاعرى در من تحريك كرده و براى شما شعر مى گويم نه ، به حقيقت حق ، سوگند ، اين مطلب را نه براى اشباع حسّ اصلجويى مى گويم و نه از روى شعر و شاعرى پا در هوا . من اين حقيقت را كه : ( « وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ وَنَعْلَمُ ما » ) [١] .
( و ما به انسان از رگ گردنش نزديكتريم ) .
( « هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ » ) [٢] .
( و او با شما است هر جا كه باشيد ) از روى مشاهده مى گويم .
پس قطعى است كه من خواستههاى معقول زندگانى مادى و معنوى شما را از جان و دل خواهم پذيرفت ، چنانكه خواستههاى خداوندى را كه بوسيلهء دستوراتش شناختهام ، از جان و دل پذيرفتهام .
اگر من خواستههاى شما را ارادهء خداوندى تلقى نكرده بودم ، هرگز تعبير حق در بارهء آن خواستههاى نمى نمودم . مگر نمى شنويد كه با صراحت كامل مى گويم فاما حقكم على ( امّا حق شما بر عهدهء من . . . ) من كه حق را مى شناسم و لحظه اى در آن شك نكردهام و آن را با عظمتترين نيروى تكامل انسانى و تخلف از آن را سقوط نهايى مى دانم ، چطور امكان دارد كه آنرا بيهوده در بارهء خواستههاى شما بكار ببرم .
با اين توضيح شما را تهديد مى كنم و بطور جدّى از شما مى خواهم كه جز
[١] ق آيهء ١٦ .
[٢] الحديد آيهء ٤ .