ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨١ - من بالطاف و عنايات ربانى همهء دردها و درمانها و تاريكىها و روشنائىها و صلاح و فساد شما را مى دانم
نيروها و استعدادها و تن دادن به تكاپوهاى خستگىناپذير و خلوص و صفاى درونى ، جامعه اى را از بدبختى و سقوط نجات مى دهد ، يك فرد است و ميليونها فرد موش صفت خود انديش و خود محور ، اجتماع است چرا بخود نمى آييد تا با اين حقيقت پايدار روبرو شويد كه انسانيت حقيقتى ما فوق شمارش و طول و عرض است كه هر كجا تحقق پيدا كند مى تواند حتى يك فرد را از نظر عظمت تا حدّ سازندهء اجتماع اعتلاء بدهد و از هر جا كه رخت بربندد ، انسانى وجود ندارد ، چه فرد باشد و چه اجتماعى . من بهيچ وجه منكر آن نيستم كه بايستى با شما به مشورت و تبادل افكار بپردازم و آن روز هم بطور جدى بشما گفتم : « فاعينونى بمناصحة خلية من الغشّ سليمة من الرّيب » [١] ( با خيرخواهى خالى از دغلبازى و سالم از هر گونه موجبات بدگمانى بمن كمك كنيد ) بعلاوهء اين كه مگر ( « فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ الله » ) [٢] ( با آنها در كارها مشورت نما ) ( « وَالَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ » ) [٣] ( آنان كارها را ميان خود به مشورت مى گذارند ) را نخواندهام ، يا به نعمت الهى مشورت ايمان نياوردهام در آن هنگام كه ما با يكديگر با دل پاك و با عقل سليم و داشتن تجربههاى روشنگر به مشورت و تبادل آراء مى پردازيم ، در حقيقت همهء ما در پرتو نورافكن الهى كه وجدانها و عقول ما را روشن ساخته و حقايق برونى را بدون پرده بما نشان مى دهد ، دور هم جمع شده و به درك واقعيات و بكار بستن آنها پرداختهايم .
و امّا اگر شما در انبوه متراكم و متشكلى بوده باشيد كه صورت اجتماع را نشان مى دهد ، ولى حتّى دو فرد در ميان شما پيدا نشود كه در آرمانهاى انسانى اتحادى داشته و اسير احساسات خام و تمايلات خود روى و خود سر بانگيزگى خود - خواهىها نبوده باشند ، من از چنين اجتماعى چه امتيازى براى پيش برد آن مى توانم بدست بياورم ، در صورتى كه فاصله ميان افراد اجتماع شما تا بىنهايت كشيده شده
[١] ط ١١٦ ج ١ ص ٢٣٠ .
[٢] آل عمران آيه ١٥٩ .
[٣] الشورى آيه ٣٨ .